[ad_1]
به گزارش دانشجو
به نقل از دانشجو، همهی ما کلمه نظام اندوختهداری یا همان کاپیتالیسم و آزادهخواهی (بیقیدی) یا لیبرالیسم را چندین دفعه در ادبیات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه شنیدیم. این دو مکتب طرفدارانی را در سطح جهان حتی در جوامع اسلامی و سرزمین ما دارد و تفاوتی هم ندارد که آن فرد یک روحانی معمم باشد و یا یک فرد مشهور و یا یک کاسب و تاجر. بیاییم با زبان ساده با این دو مهفوم آشنا شویم و تفاوتشان را با دیدگاه اسلام مورد بازدید قرار دهیم.
* کاپیتالیسم
کاپیتالیسم یا اندوختهداری یک نظام اقتصادی است که در آن افراد و شرکتها میتوانند آزادانه اندوختهگذاری و برای بهدست آوردن سود تلاش کنند. در این نظام، افراد میتوانند شرکت یا کسبوکار خودشان را راهاندازی کنند و به فروش محصولات یا خدمات بپردازند. در کاپیتالیسم، مقصد مهم طبق معمولً کسب سود و درآمد زیاد تر است و افراد از تلاش خود برای بهدست آوردن پول و پیشرفت منفعت گیری میکنند.
بهگفتن مثال، فکر کنید دوست شما یک قنادی کوچک باز میکند و کیک و شیرینی میفروشد. او میتواند قیمتها را خودش تعیین کند، تصمیم بگیرد که چه نوع کیکهایی درست کند و مواد اولیهاش را از کجا بخرد. اگر قنادی او مشتریان بسیاری اشکار کند و سود بسیاری داشته باشد، میتواند مغازهاش را بزرگتر کند یا شعبههای فرد دیگر باز کند. در این حالت، او در یک نظام کاپیتالیستی فعالیت میکند و از آزادی اقتصادی برای پیشرفت منفعت گیری میکند.
اکنون چرا نظام اندوختهداری با اقتصاد اسلامی در تضاد است در حالی که انگارً پوستهی مثبتی از خود ابراز میدهد؟
تفاوت مهم بین کاپیتالیسم و اقتصاد اسلامی در مقصد و اصول اساسی آنهاست. در اقتصاد اسلامی، کسب درآمد و سودآوری مهم است، اما اصل اولیه مراعات عدل، رفاه عمومی و اخلاق است. در این نوع اقتصاد، افراد و شرکتها باید ضمن کسب سود، حقوق دیگران را نیز در نظر بگیرند و به اصول اخلاقی و انسانی پایبند باشند. در روبه رو، در کاپیتالیسم، تمرکز زیاد تر بر سودآوری شخصی است و کمتر بر مسئولیتهای اجتماعی و اخلاقی پافشاری میشود. به این علت یک اندوختهدار یا کاپیتال به فکر جیب خود و سود خودش است و سر این نوشته حاضر است اخلاق فردی و اجتماعی را زیر پای بگذارد.
بهگفتن مثال، در اقتصاد اسلامی، برخی فعالیتها همانند معامله های ربوی (سود پول در ازای قرض دادن) و انحصار (کنترل کامل بازار توسط یک فرد یا شرکت) ممنوع است، چون این نوع فعالیتها به زیان دیگران و ناعادلانه برداشت خواهد شد. درحالیکه در کاپیتالیسم، این نوع فعالیتها در صورتی که قانونی باشند، مجاز می باشند و افراد میتوانند بدون محدودیت در این عرصهها فعالیت کنند. به طور کلی، اقتصاد اسلامی تلاش دارد تا بین سودآوری و اخلاق و عدل اجتماعی اعتدال برقرار کند.
اکنون چرا انحصار (شرکت زدن برای کنترل بازار) در اقتصاد اسلامی ممنوع است؟ چون جهت صدمه به عدل اقتصادی و رفاه عمومی میشود. وقتی که یک فرد یا شرکت بر بازار یا محصول خاصی تسلط کامل داشته باشد، میتواند قیمتها را به دلخواه افزایش دهد، کیفیت را افت دهد، و مصرفکنندگان را ناچار به خرید با شرایط نامناسب کند. این قضیه علتنابرابری و ناعدالتی در جامعه میشود و به زیان مصرفکنندگان و حتی کسبوکارهای کوچکتر که امکان رقابت ندارند، همه میشود. در حالی که در اسلام، مقصد اقتصادی، فراهمسازی رفاه عمومی، توزیع عادلانه ثروت و جلوگیری از ظلم به افراد است.
* لیبرالیسمیا آزادیخواهی (بیقیدی)
یکی از واژگان رایج دیگر در جامعهی ما، واژه لیبرالیسم است که به اختصاصی در مسائل سیاسی و اقتصادی زیاد تر با آن برخورد داریم. اگر بخواهیم ساده بگوییم: لیبرالیسم یک نحوه فکر سیاسی و اجتماعی است که بر آزادیهای فردی، حقوق بشر و برابری پافشاری دارد. به زبان ساده، لیبرالها اعتقاد دارند که افراد باید بتوانند انتخابهای شخصی خود را داشته باشند و دولتها نباید در زندگی شخصی و تصمیمات فردی مردم دخالت بسیاری کنند، مگر وقتی که آزادیهای دیگران یا جامعه را به خطر بیندازند.
تفاوت لیبرال با دیدگاه اسلام: تفاوتهای بسیاری بین دیدگاه لیبرال و دیدگاه اسلام وجود دارد که در مسائل اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی نمایان میشود. در ادامه به چند تفاوت مهم به زبان ساده میپردازیم:
فردگرایی و آزادی شخصی:
لیبرالیسم پافشاری بسیاری بر آزادی و انتخاب فردی دارد. افراد میتوانند در زندگی خود هرطور که بخواهند حرکت کنند، تا جایی که به حقوق دیگران صدمه نزنند. در واقع، لیبرالیسم خواهان کمترین دخالت دولت در زندگی شخصی افراد است.
در اسلام آزادی شخصی با اصول و قواعد شرعی محدود میشود. اسلام معتقد است که آزادی نباید علتصدمه به خود فرد، جامعه یا دوری از قیمتهای اخلاقی شود. به گفتن مثال، برخی از رفتارهایی که در جوامع لیبرال آزاد است، همانند مصرف مشروبات الکلی یا روابط خارج از چارچوب ازدواج، در اسلام ناپسند و محدود است.
نقش دولت و جامعه:
مکتب لیبرال بر این باور است که دولت باید نقش مقداری در زندگی مردم داشته باشد و زیاد تر تمرکز خود را روی محافظت از حقوق فردی بگذارد. ماموریت دولت در لیبرالیسم، نگه داری آزادیها و جلوگیری از تجاوز به حقوق دیگران است.
در اسلام، دولت ماموریت های گستردهتری دارد و باید به اصول دینی و اخلاقی جامعه اهمیت دهد. دولت اسلامی علاوه بر نگه داری امنیت و عدل، مسئول تشکیل محیطی است که علترشد اخلاقی و معنوی جامعه شود و به برقراری قیمتهای دینی پشتیبانی کند.
اقتصاد و مالکیت:
اقتصاد لیبرال بر بازار آزاد و مالکیت خصوصی پافشاری دارد و دخالت دولت در اقتصاد را به حداقل میرساند. افراد و شرکتها آزادانه برای سود و منافع شخصی فعالیت میکنند.
دین اسلام مالکیت خصوصی را به رسمیت میشناسد، اما معتقد است که داراییها امانتی از طرف خداوند می باشند و باید در راه درست مصرف شوند. در اسلام، عدل اقتصادی و پشتیبانی به نیازمندان اهمیت بسیاری دارد، به همین علت قوانینی همانند زکات، خمس و منع ربا در اقتصاد اسلامی وجود دارد.
اخلاق و حرکت اجتماعی:
لیبرالیسم زیاد تر بر آزادی حرکت شخصی پافشاری دارد و اخلاقیات را زیاد تر به تصمیم فردی وابسته میداند. این به معنی آزادی گسترده در انتخاب سبک زندگی، مذهب و باورهای شخصی است.
اما اخلاق و حرکت اجتماعی در اسلام اهمیت اختصاصیای دارد و بخشی از زندگی روزمره و دستورهای دینی است. اسلام چارچوبهای اخلاقی را تعیین میکند و از افراد میخواهد که با مراعات این اصول زندگی کنند تا سلامت فرد و جامعه ضمانت شود.
به طور کلی، در دیدگاه لیبرالها و اندوختهداران، فردگرایی و آزادیخواهی در مرکز دقت قرار دارد، در حالی که در اسلام، خدا و قیمتهای دینی محوریت دارند و آزادی فردی در چارچوب اصول اخلاقی و دینی تعریف میشود. در یک کلام، مکاتب غربی جامعهی منهای خدا را میخواهند و در تقابل با آموزههای ادیان قرار دارند، اما پیامبران و ادیان آسمانی آمدند تا خدامحوری را فرهنگ جوامع کنند.
انتهایمطلب/
دسته بندی مطالب
[ad_2]منبع