[ad_1]
به گزارش دانشجو
به نقل از دانشجو، سریال در انتهای شب که به تازگی در شبکه نمایش خانگی پخش میشود، اختلافات زوجین در زندگی زناشویی را نوشته محوری خود قرار داده است. بهنام و ماهی در زندگی زناشویی خود به تنگنا خوردهاند و هر کدام فرد دیگر را تقصیر کار ناکامی این رابطه میداند. هرچند در ابتدا به نظر میرسد مشکلات اقتصادی عرصه مهم اختلافات بین آنهاست اما در ادامه مسائل شخصیتی و فرهنگی برجستهتر میشود.
انگشت تهمت آیدا پناهنده به سمت مردی بیدقت و خودخواه!
ابتدا به نظر میرسید در انتهای شب نسبت به فیلمهای شبیه خود یعنی فیلمهایی که توسط کارگردانان زن ساخته میشود و سویههای جانبدارانه و بعضی اوقات فمنیستی در آنها برجسته است، رویهای غیرجانبدارانهتر در ربط با چالشهای بین زوجین در زندگی مشترک در پیش گرفته است. این پرداخت به ظاهر غیرجانبدارانه تا تکه سوم به نحوی می بود که مخاطب در مقام قضاوت برای فهمیدن تقصیر کار مهم نمیتوانست رأی نهایی بدهد و همین تعلیق، انگیزهای برای جستوجو کردن فیلم میشد. اما رفته رفته این شخصیت پردازی خاکستری به خصوص سپس از تکه چهارم و اغاز یک رابطه تازه توسط بهنام از بین رفت و ناظر فیلمی با همان سویههای جانبدارانه هستیم.
انگشت تهمت کارگردان به سمت بهنام است. مردی که هم چنان یک کودک خودخواه است و بی توجهی او به همسرش ماهی، او را از یک دختر پرشور و پرانرژی به زنی بیمار تبدیل کرده است.
به این علت در حالیکه انتظار میرفت به علت اغاز خوب فیلم با روایتی ورای کلیشههای رایج مواجه باشیم، هر چه جلوتر میرویم کلیشه خودخواه و دیکتاتور بودن مردان در زندگی مشترک، اهمیت شکم و رابطه جنسی برای آنها، پایبند نبودن به زندگی مشترک، وفادار نبودن مردان به خانواده در عین وفاداری و ازخودگذشتگی زنان تحکیم میشود.
در فیلم به وضوح ناظر مرثیهای برای این دیالوگها و گزارههای کلی که از زبان ماهی نقل میشود، هستیم:
مردا ته تهش دوست دارن یه زن شنگول تو خونه داشته باشن جای زنی که بسیاری فکر میکنه، بسیاری میخواد داخل جزئیات بشه، بسیاری میخواد تو تصمیمگیریها شراکت کنه.
بچه گنده خودخواه. همه چیز باید جوری می بود که تو میخواستی. باید طوری زندگی میکردیم که تو میگفتی خوبه.
بگو اصلا فکرت نبوده است زنتم حق داره همانند تو لذت ببره فکرت همه جا می بود جز پیش من.
من هر چی داشتم به تو دادم، تو هرچه نداشتی به من دادی!
به تو حسودیم میشه که انقدر راحت تونستی یه رابطه تازه رو اغاز کنی!
برای مردا عشق همانند یه پله هست. باهاش جاهایی میرن که قبلا نمیتونستن برن چیزایی رو میبینن که قبلا نمیتونستن ببینن اما برای برخی زنها عشق فقط فرو رفت تو طبقههای جهنمه. رهایی توش نیست.
یا در جواب بهنام که از او اینگونه انتقاد کرد که: «سپس زایمان دارا شد همه چیزت؛ پسرت، پدرت، کارت، هدفت، عشقت، گذشتت، آیندت، همه چیز» او گفت: آره چون از تو محبت نمیدیدم. یا مجدد در جواب بهنام که به او او گفت: «دارا مریض نیست تو مریضی» او گفت: تو زندگی با تو مریض شدم و موارد دیگر.
از نظر دیگر پناهنده در طول فیلم فرضیههایی که در ذهن مخاطب علیه ماهی به وجود آمده را نقض و از او از بین بردن تهمت میکند. به گفتن مثال در طول فیلم، بهنام چندین دفعه به ماهی میگوید تصمیمهای احساسی تو یه عمر گند زد به زندگی ما! اما اتفاقاً فیلم، ماهی را در موقعیتهای گوناگون، زنی کاملاً منطقی و بهنام را شخصیتی بیخیال، بیفکر و باری به هر جهت بازنمایی میکند. تا جایی که در تکه چهارم بهنام در عین ناباوری مخاطب با دم دستیترین فرصتی که برایش به وجود میآید و با وجود داشتن فرزند به امکان برگشت به زندگی قبلی خود پشت پا میزند و رابطه جدیدی اغاز میکند. در حالی که ماهی سپس از جدایی هم چنان به همسرش وابستگی عاطفی دارد و اغاز رابطه تازه را بعد میزند.
ماهی مادری دلسوز برای دارا پسرش بازنمایی شده است. او هیچ مشکلی با مادری و نقشهای خانوادگی خود ندارد. هنگامی میخواهد خانه را ترک کند باز هم به فکر قولهای غذایی پسرش است. حتی یکی از علتهای اختلاف بین ماهی و بهنام، تلاش او برای مدیریت درآمد خانه و جلوگیری از ولخرجی بهنام برای پرداخت اقساط خانه است. او در روبه رو بهنام که شخصیتی سر به هوا، بیفکر نسبت به آینده و بیدقت به زن و فرزند دارد، کاملاً فهمید احوالات همسر و فرزندش هست. درحالی که بهنام سپس از جدایی جلسات مشاوره پسرش را ادامه نمیدهد و حتی منکر بیماری او هم میشود.
عبور از کلیشه ها درمورد طلاق و مطرح اهمیت حقوق عاطفی زنان
یکی از نقاط قوت فیلم پناهنده؛ مطرح قضیه اهمیت حقوق عاطفی زنان در زندگی زناشویی است که میتوان او گفت در ذهنیت جامعه تحت الشعاع حقوق اقتصادی قرار گرفته است و نه تنها اهمیت آن فهمیدن نشده که حتی مورد تمسخر هم قرار میگیرد. عدم دقت مردان به حقوق عاطفی زنان در تکه دوم فیلم و در سکانس محضر هنگامی دفتردار از بهنام خواست مهریه همسرش را که ۲۴ شاخه گل می بود پرداخت کند در قالب این دیالوگها نقل شد:
مهریه نداشته فرمالیته بوده!
طلاق رو ثبت نمیکنید برای دوتا شاخه گل؟ این مسخره بازیا چیه؟
گیر دوتا شاخه گلی؟ میگفتی من سر راه میگرفتم چرا بچه بازی درمیاری؟
اگر گل را نماد حقوق عاطفی بدانیم؛ این دیالوگها نشان دهنده بیتوجهی بهنام به حقوق عاطفی همسرش است. زنی که در زندگی خود از همسرش تنها عشق و احترام میخواهد ولی با بیتوجهی مرد روبه رو میشود. این در حالی است که حقوق عاطفی زن به مراتب اهمیت بیشتری از حقوق اقتصادی دارد و در تعداد بسیاری موارد، علت مطالبه حقوق اقتصادی همانند مهریه از جانب زنان برآورده نشدن حقوق عاطفی آنها در خانواده است که از دید تعداد بسیاری از آقایان اهمیت چندانی ندارد. حتی در خلال دیالوگهای ماهی و بهنام فهمید میشویم آنها چندماهی است که با هم رابطه جنسی ندارند و این رابطه از طرف ماهی بعد زده میشود و علت آن هم نارضایتی عاطفی ماهی از بهنام و بیتوجهی او است. به این علت نارضایتی جنسی مردان ربط مستقیمی با نارضایتی عاطفی زنان دارد. و همه این موارد به علت نقص دانش زوجین نسبت به نیازها و انتظارات فرد روبه رو در زندگی زناشویی و کارکرد نادرست و عدم توانایی گفتگو و حل قضیه است.
به این علت فیلم اهمیت حقوق عاطفی را همتراز علت فرد دیگر که از دید عامه مردم از دلایل موجه برای طلاق است و از سوی پدر ماهی در فیلم نقل میشود؛ خیانت، دست بزن، عقیم بودن مرد، نقل میکند و بااین آشنایی زدایی بر اهمیت حقوق عاطفی پافشاری میکند و از این جهت مورد قیمت است. جایی که ماهی در جواب به پدر خشمگین خود که از علت تصمیمش برای جدایی میپرسد، میگوید: نمیخواستم مادرش باشم میخواستم زنش باشم.
عادی سازی طلاق
از طرف دیگر عادیسازی طلاق یکی از انتقادات داخل بر فیلم است. در فیلم در انتهای شب در یک نقطه غیرمنتظره و فردای روزی که ماهی برای همسرش کیک تولد خواست داد، نظر طلاق از طرف او نقل شد و در کمال خونسردی از سمت بهنام پذیرفته شد و حتی مورد استقبال قرار گرفت. مرحله های دادگاه به عمد نشان داده نشد. اطرافیان در جریان طلاق قرار نگرفتند. این موارد این چنین چهره بی تفاوت حتی خندان بهنام و شوخیهای متعدد او در محضر برخلاف آنچه در واقع و موقع طلاق اتفاق میافتد، بازنمایی شد.
درصورتیکه اتفاق طلاق همانند تعداد بسیاری از اتفاقهای اجتماعی همانند خودکشی مراحلی دارد و یک باره و در زمان مختصر اتفاق نمیافتد. در زیاد تر طلاقها ناظر اختلافات جزئی، تکرار اختلافات جزئی و جدی شدن آنها، جدایی یا بیمیلی یکی از زوجین به فرد روبه رو، قهرهای طویل و تکرار آنها، خستگی زوجین از قهرها و درگیریها، طلاق عاطفی و سپس طلاق قانونی هستیم. در حالی که در فیلم در انتهای شب این مرحله های طی نشد و در کل روال جدایی بدون هیچ معطلی اتفاق افتاد. اما این بازنمایی تصنعی در روال جدایی به علت توانایی کارگردان در چیدن علتداستانی و نه واقعی از سوی مخاطب، منطقی به نظر میرسد. ناظر بر این چنین مواردی برخی از مخاطبین عادی سازی طلاق را به گفتن یکی از نقاط منفی فیلم نقل میکنند.
یقیناً از نظر دیگر فیلم به تنشهای روانی سپس از جدایی هم پرداخته است. به این علت که صرف طلاق قانونی خاتمه دهنده ارتباطی که در طول سالیانی شکل گرفته نیست و همین قضیه سختی روانی بسیاری را بر زوجین به خصوص زنان که عاطفیتر می باشند، تحمیل میکند. فشارهای روانیای که احتمالا تا سالیان سال سپس از جدایی هم چنان ادامه اشکار کند. اما در این فیلم عوارض روانی جدایی گویا تنها فهمید ماهی است.
از ماست که بر ماست
فیلم این چنین راوی خیانت زنان به همنوعان خود و تداعی کننده جمله«از ماست که برماست» است. زنانی که حواس مردان باری به هر جهت و سست عنصر را پرت میکنند و امکان برگشت به زندگی مهم و ترمیم اشتباهات قبل را برای آنها از بین میبرند. مسئله قابل دقت سنتی بودن زن همسایه با چاشنی عقاید به کلمه مذهبی است که جای تأمل دارد. آیا واقعاً تنها سنت، عامل بدبختی و خیانت زنان به همنوعان خود است در حالی که مدرنیته مروج فرهنگ ولنگاری است؟
نیش نقد کارگردان فهمید ظلم به زنان در رویکرد سنتی هم شده است. پدر ماهی علی رغم علاقه به دخترش و حمایتکننده بودن، به علت داشتن نگاه سنتی سپس از جدایی ماهی از بهنام، آزادی دخترش را مخدوش و در عین ناباوری همین پدر دلسوز به راحتی به دختر بالغ و عاقلش بیاحترامی و فحاشی هم میکند. به این علت مشکلات ماهی سپس از جدایی هم همه نمیشود. آزادی و استقلالش او از جانب پدر هم مخدوش میشود. او که از ابتدای زندگی مشترکش به جستوجو فراهم مأمن و مأوایی برای خود و خانوادهاش می بود، هم از خانه شوهر رانده میشود و هم خانه پدری مأمنی برای او نیست.
با این وجود تا این مدت برای قضاوت نهایی سریع است و باید دید آیا آیدا پناهی در ادامه سریال بر طبل نا امیدی و جبر زمانه میکوبد و استقلال زنان از مردان را راه برون رفت از حالت حاضر میداند؟ یا به جستوجو مطرح ایده فرد دیگر است؟
فضای تلخ مشحون از آثار مدرنیته
در کل فضای سریال “در انتهای شب” تلخ و ناامیدکننده و مشحون از آثار مدرنیته است: زندگی ماشینی، تکاپو برای کار و به دست آوردن پول، از دست رفتن معنویات، تنهایی، تهی شدن رابطه زوجین، تهی شدن رابطه والدین و فرزند، رها شدگی فرزندان در دنیای مدرن، مطرح دعوای سنت و مدرنیته و موارد دیگر.
ضمن این که این فیلم هم همانند تعداد بسیاری دیگر از فیلمهای شبکه نمایش خانگی باگهای غیرقابل اغماضی دارد همانند قبح زدایی از سیگار کشیدن زنان و عادی نمود دادن آن، سیاه نمایی حاشیه نشینی در شهر پردیس، فضای پادگانی ایران، تمسخر زندگی ۹۰ درصد از مردم سرزمین و پوچ نشان دادن تلاش آنها برای زندگی، مشروبخواری، پافشاری ماهی بر حاملگی پیش از عروسی، آگون شیله خاورمیانه خطاب کردن بهنام در حالی که تعداد بسیاری از آثار این نقاش اکسپرسیونیست اروتیک است و به علت ماهیت آثارش در دوره خود به هرزگی متهم شده و مدتی را هم در زندان گذرانده، اشاره معنادار فیلم به کتاب مجمع الجزایر گولاگ که نمایش تاریک دوران کمونیسم است و در کل فضای نیهیلیسمی و شبهه روشنفکری حاکم بر فیلم.
به این علت مطابق ادعای کارگردان داستان ماهی روایت یک نسل سوخته است؛ دختر پرشوری که در زندگی مشترک خود به علت بیمهری و بیتوجهی شوهر خودخواهش، بیمار شده و سپس از طلاق و برگشت به خانه پدر، آزادی خود را ازدست میدهد و در معرض توهین، ناسزا و کنترلگری پدر قرار میگیرد.
با دیدن این فیلم بیشتر از پیش جای خالی پرداخت سینمای ارزشی به نوشته اختلافات بین زوجین را حس کردم. پرداختی که به جای القای ناامیدی، به جستوجو اصلاح امور و ترقی فرهنگ جامعه به خصوص مردان در جهت از بین بردن ظلم به زنان در خانواده باشد.
آخر مطلب/
دسته بندی مطالب
[ad_2]منبع