[ad_1]
به گزارش دانشجو
به نقل از دانشجو، محمد اسفندیاری، عاشوراپژوه و نویسنده کتاب حقیقت عاشورا، در یادداشتی به تشریح زیباییهای روی داده در قیام حضرت سیدالشهدا (ع) پرداخته است.
صفحه سفیدی در کربلا
عاشورا دو صفحه دارد: صفحهای قشنگ و صفحهای زشت، و یا صفحهای سفید و صفحهای سیاه. یکسونگری است که ما فقط به یک صفحه آن بنگریم، ولی قرنها است که برخی فقط به یک صفحه آن مینگرند؛ آن هم صفحه سخت آن.
حضرت زینب (س) در خطبه معروفش در کوفه ضمن این که از سیاهکاری قاتلان امام حسین (ع) سخن او گفت، به زیبایی روز عاشورا هم اشاره کرد. آن حضرت به مردم کوفه او گفت: «آیا میدانید چه جگری از رسول خدا شکافتید؟ و چه در پردهای را از پرده بیرون کشیدید؟ و چه خونی از او ریختید؟ و چه حرمتی از او هتک کردید؟»
ولی در جواب ابن زیاد که او گفت «چطور دیدی آنچه را خدا با برادر و خانوادهات کرد؟» فرمود: «ما رأیت الا جمیلا، هؤلاء قوم کتب الله علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم و یجمع الله بینک و بینهم فتتحاکمون عنده» من جز زیبایی ندیدم، جمعیتی بودند خدای متعال شهادت را بر آنها نوشته می بود و آنها به شهادت رسیدند. تقدیرشان کشته شدن می بود و آنان هم به سوی قتلگاهشان شتافتند. ولی خداوند به زودی تو و آنان را گرد هم میآورد و میانتان قضاوت میکند.
او گفت و گو ما درمورد زیباییهای عاشوراست، یا به تعبیر شهید مطهری صفحه سفید آن. از آنجا که برخی امام حسین (ع) را در عزاداری خلاصه میکنند، لاجرم فقط صفحه سیاه عاشورا را میبینند؛ یعنی جنایت و شقاوت و درندهخویی و ظلمی را که دشمن مرتکب شد. حال این که عاشورا صفحهای دیگر هم دارد که نقشآفرین آن، امام حسین (ع) و اصحابش بودند و سراسر سفید و نورانی و درسآموز است.
امام حسین (ع) در صفحه سیاه عاشورا، مظلومی است که کشته شده و باید بر او گریست؛ اما در صفحه سفید، مجاهد ظلمستیزی است که زنده است و باید به او اقتدا کرد.
عاشورا در صفحه سیاه آن فاجعه است، ولی در صفحه سفیدش حماسه است. در صفحه سیاهش ظلم و ظلمت میبینیم، اما در صفحه سفیدش عدل و نورانیت؛ در آن صفحه زشتی و درندهخویی میبینیم ولی در این صفحه زیبایی و فرشتهخویی.
خلاصه کردن امام حسین (ع) در عزاداری بزرگترین آفتش این است که فقط دشمن را میبینیم و پستی و جنایتش را، نه امام حسین (ع) را و بلند همتی و عظمتش را.
نمایی از زیباییهای عاشورا
در ادامه، نگاه میکنیم به صفحه سفید عاشورا و زیباییهای آن، با تذکر این نوشته که خواسته از عاشورا آن روز خاص و همه روزهای منتهی به آن است.
در عصر تاسوعا که سپاه عمر بن سعد آماده جنگ با امام حسین (ع) شدند، آن حضرت از برادرش خواست نزد آنان برود و مهلتی بگیرد تا آن شب را به نماز و دعا و استغفار بگذرانند.
مورخان نوشتهاند امام و اصحابش در شب عاشورا یکسره به نماز، دعا، تسبیح، تضرع و تلاوت قرآن اشتغال داشتند و پچ پچ. عبادتهایشان چنان به گوش میرسید که پچ پچ زنبوران عسل (لَهُمْ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْل).
در ظهر عاشورا نیز امام حسین (ع) از سپاه روبه رو خواست تا از جنگ دست بکشند تا نماز اقامه شود. آنان حاضر به تعطیل موقت جنگ نشدند و حتی فردی او گفت نماز شما پذیرفته نمیشود!
سرانجام آن حضرت در اول زمان نماز ظهر را با جماعت به شکل نماز خوف در بین تیرهایی که به سویش پرتاب میشد، اقامه کرد. با این که امام میتوانست این نماز را به طور فردی و اندکی دیرتر و در خیمه بخواند، ولی آن را به جماعت و در اول زمان و علنی خواند تا اقامه نماز کرده باشد.
اگر عاشورا نبوده است، فضایل امام حسین(ع) مخفی میماند
عاشورا روز فضایل امام حسین (ع) می بود. چه بسا اگر عاشورا رخ نمیداد، برخی فضایل آن حضرت پوشیده میماند. میتوان فهرستی فراهم کرد از فضایلی که در عاشورا از امام حسین (ع) مشاهده شده همانند صبر، رضا، تسلیم، توکل، شجاعت، استقامت، عزت نفس و آزادگی.
هنگامی که اصحاب و خویشان امام حسین (ع) به شهادت رسیدند، باز هم آن حضرت قوت قلب و استقامت خود را از دست نداد. یکی از ناظران آن صحنه میگوید به خدا سوگند هیچ زمان ندیده بودم فردی را که سپاه دشمن محاصرهاش کرده باشد و خویشان و یارانش کشته شده باشند و با این حال، نیرومنددلتر از حسین (ع) باشد.
حتی هنگامی که حلق طفل شیر خوارش را با تیر شکافتند، فرمود: «هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللّهِ»؛ این مصیبت بر من آسان است، چرا که در محضر خداست.
این جمله را فردی میتواند بر زبان بیاورد که خدا را ناظر بییند و باور داشته باشد که پاداش همه مصیبتهایی را که تحمل میکند، در سرای دیگر میبیند. همان طور که پیامبر خدا (ص) به معراج رفت، روز غدیر نیز روز معراج امیر المؤمنین (ع) می بود، و عاشورا هم روز معراج امام حسین (ع). اما در این معراج آن حضرت اصحابش را نیز در بر کشید و به عروج رساند.
آنان مرگ را پیش روی خود میدیدند. ولی به آن میخندیدند و در جهادشان هیچ زمان سستی و سردی نبوده است. روایت کردهاند که در صبح روز عاشورا، بریر بن خضیر با عبدالرحمان انصاری شوخی میکرد. فردی او گفت اکنون زمان خنده و شوخی نیست. بریر او گفت: بستگان من میدانند که من مزاح و شوخی را در جوانی و پیری دوست نداشتم اما از بهشتی که در پیش رو داریم خرم و خندانم.
امیرالمؤمنین (ع) در توصیف اصحاب پیامبر (ص) فرمود که شمشیر زدن آنها از سر بصیرت می بود: «حملوا بصائرهم علی اسیافهم» افرادی هم که با امام حسین (ع) تا کربلا رفتند، آگاهانه قدم در میدان نهاده بودند و میدانستند که چه راه پر خطری را در پیش گرفتهاند.
امام حسین (ع) فردی را نفریفته و تطمیع نکرده می بود، بلکه به همراهانش میاو گفت که چه خطری پیش رو دارند. آن حضرت بعد از شنیدن خبر قتل اصحابش در کوفه این نوشته را از آنان نهان نداشت. بلکه به صراحت فرمود: «خبر دهشتانگیزی به ما رسید و آن کشته شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر است. شیعیان ما تنهایمان گذاشتند، بعد هر که میخواهد برگردد، بی پروا برگردد که از ما بیعتی بر او نیست.»
بعد از اظهار این نوشته برخی که به طمع مال و مقام در پی امام حسین (ع) آمده بودند، برگشتند. اما آنان که امام حسین (ع) را رها نکردند غربال شده بودند و مردانی همانند اصحاب پیامبر (ص) بودند که آگاهانه شمشیر میزدند.
هیچ یک از اصحاب امام حسین (ع) به دشمن نپیوست، ولی گروهی از سپاه روبه رو به جبهه امام حسین (ع) پیوستند و گروهی دیگر نیز این چنین تصمیمی داشتند که ممکن نشد. معمول این است که از سپاه اقلیت، آن هم اگر بدانند حتماً کشته خواهند شد، به سپاه اکثریت ملحق خواهد شد ولی اصحاب امام حسین (ع) حاضر شدند کشته شوند و به دشمن پناه نبرند. حتی با این که آن حضرت به آنان اجازه داده می بود تا صحنه جنگ را ترک کنند، باز هم آنان نپذیرفتند که امام را تنها بگذارند.
امام حسین (ع) در شب عاشورا از اصحابش خواست تاریکی شب را غنیمت شمرده، از لشکر جدا شوند و جان خود را به سلامت ببرند. یکی از نقاط درخشان قیام کربلا همین است که آن حضرت با از بین بردن بیعت از اصحابش به آنان اذن انصراف داد تا هر که میخواهد بی آنکه حس شرمندگی کند، برود.
در روبه رو این جوانمردی امام، اصحاب نیز جوانمردی کردند و حاضر نشدند آن حضرت را تنها بگذارند. این که شایع است گروهی از اصحاب در شب عاشورا دست از پشتیبانی امام حسین (ع) برداشتند و شبانه سپاه را ترک کردند اساسی ندارد و از مجعولات تازه است.
آن حضرت در شب عاشورا با اظهار این که فردا معلوم است که چه روی خواهد داد، به اصحابش فرمود: «إنی قد أذنت لکم فانطلقوا جمیعاً فی حل لیس علیکم منی ذمام، و هذا اللیل قد غشیکم فاتخذوه جملاً» یعنی به شما اجازه میدهم که با رضایت من همه انها بروید. من حقی بر شما ندارم. اکنون شما را شب فراگرفته است، بعد آن را شتر خود قرار دهید (وسیله رفتن کنید).
در روبه رو این آزادمنشی، اصحاب نیز جوانمردی کردند و پایدار ماندند. برادران مسلم بن عقیل انها گفتند: «خداوند زندگی بعد از تو را زشت گرداند.» محمد بن بشیر نیز او گفت: «حیوانات درنده زنده مرا بخورند اگر از تو جدا شوم.»
این چنین سعید بن عبدالله دو بار سوگند یاد کرد و او گفت: «اگر بدانم کشته میشوم سپس زنده میگردم، آنگاه زنده سوزانده میشوم و خاکسترم بر باد میرود، و هفتاد بار با من این چنین میشود، باز از تو جدا نمیشوم.»
زهیر بن قین نیز او گفت: «به خدا سوگند دوست دارم هزار بار کشته شوم و سپس زنده گردم و باز کشته شوم و خداوند با کشته شدن من، جان تو و جان این جوانان خاندان تو را نگه داری کند.»
اشکار می بود یاران امام حسین (ع) آمده بودند تا جان دهند و امام خود را تنها نگذارند. اما خامی و نادانی دشمنانش را بنگرید که شمر از بین آنها به اصحاب امام نزدیک شد و او گفت: «پسران خواهر ما در امان می باشند!» باید دانست که فرزندان حضرت امالبنین (س) از قبیله بنی کلاب که عبارت بودند از ابوالفضل، عبدالله، جعفر و عثمان از اقوام او محسوب میشدند. ولی آنان نه تنها این امان را قبول نکردند، که شمر و امانش را لعن کردند و انها گفتند به ما امان میدهی و پسر پیامبر خدا (ص) در امان نباشد؟
حق الناس؛ معیار گزینش یاران امام حسین (ع)
در حالی که امام حسین (ع) که در جستجوی یارانی می بود که به کمکش بشتابند، اما هر فردی را هم نمیپذیرفت. آن حضرت در آن شرایط از باب مراعات حق الناس به این میاندیشید که مبادا فردی از یارانش حقی از مردم به گردن داشته باشد.
بعد فردی را مأمور کرد به جمع یارانش برود و از جانب امام اظهار کند: «لایُقاتل معی، مَن علیه دَین… فانی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: من مات و علیه دین أخذ من حسناته یوم و القیامه» یعنی فردی که بدهی دارد نباید با من به جنگ بیاید. من از پیامبر خدا (ص) شنیدم که فرمود: هر که بمیرد در قیامت از حسنات او بر میدارند.
در روایتی دیگر آمده است یک نفر برخاست و او گفت: «همسرم پذیرفته است که بدهی مرا بپردازد.» امام فرمود: «کفالت زن چه میکند؟ آیا میتواند بپردازد؟»
این چنین در روایتی آمده است که یکی از یاران امام او گفت: «من بدهکارم.» آن حضرت به او نیز فرمود: «فردی که بدهکار است نباید همراه من به جنگ بیاید.»
نمایشی از بزرگمنشی سیدالشهدا (ع) در عاشورا
در روز عاشورا اصحاب امام حسین (ع) در رفتن به میدان جنگ از بنی هاشم پیشی گرفتند و اجازه ندادند آنان سریعتر کشته شوند. اهل بیت امام نیز خود را بر آن حضرت مقدم داشتند تا اگرچه چند ساعت، شهادت امام به تأخیر بیفتد. اما از بین اهل بیت اولین کسی که اذن جهاد خواست حضرت علی اکبر (ع) می بود؛ بزرگترین فرزند امام که در صورت و سیرت زیاد همانند پیامبر (ص) می بود. یکی از نقاط درخشام عاشورا همین می بود که امام نخست از جوان خویش گذشت و از اولین شهید از اهل بیت است.
این چنین هنگامی که او از امام اذن جهاد خواست، آن حضرت بی درنگ به او اجازه داد، ولی هنگامی که فرزند برادرش،قاسم بن حسن (ع)، اذن طلبید، آن حضرت نپذیرفت. بعد به دست و پای امام افتاد و بوسه زد تا اذن گرفت.
از شجاعت امام حسین (ع) و اصحاب ایشان در روز عاشورا هر چه حرف های شود، کم است. این که چند ده نفر در برابر چند هزار نفر هیچ ترسی به دل راه ندهند و شجاعانه مبارزه کنند،جز در سایه ایمان به خدا و مطمعن به درستی راهشان نیست.
یقیناً در اینجا یک بدفهمی وجود دارد که جهت تحریف تاریخ شده است؛ برخی به این پندار که شجاعت آن است که یک نفر بتواند چندین نفر را در جنگ بکشد، در شمار کشتگان سپاه عمر بن سعد مبالغه کردهاند. حال این که شجاعت قوت روحی است و توانایی خطر کردن و مبارزه کردن و امید پیروزی داشتن.
انتهای مطلب/
دسته بندی مطالب
[ad_2]منبع