[ad_1]
به گزارش دانشجو
به گزارش دانشجو: مادری واژهای آشناست که به نظر مفهومی بدیهی و ملموس دارد، اما همین واژه ساده، بیشتر از یک قرن است که در حوزه علوم اجتماعی محل نظریهپردازیهای متفاوت و گاه متناقضی قرار گرفته است. دقت علوم اجتماعی و انسانی به جنسیت زن و به تبع آن، مادری، به جستوجو ظهور جنبش فمینیسم اتفاق افتاد.
فمینیستهای موج اول به جستوجو اثبات قابلیت تعقل و خردورزی زنان و دستیابی به حقوق اولیه انسانی همچون حق آموزش، حق مالکیت، حق رأی و به طور کلی هویت انسانی برای زنان بودند. اما رفته رفته با گذر زمان، مطالبه فمینیستها به برابری حقوقی کامل با مردان تبدیل شد. فمینیسم در بستر لیبرالیسم شکل گرفت و این دیدگاه برابریخواهانه هم ریشه در آرمان لیبرالیسم یعنی آزادی و برابری داشت.
در ابتدا، فمینیستها با نقش همسری و مادری مبارزه نمیکردند و در عین باور به اهمیت این نقشها برای زنان، خواستار شراکت زنان در عرصه اجتماعی همچون مردان بودند. اما بعد از مدتی، مادری بهگفتن مانعی برای تحقق کوششهایشان در راه رسیدن به برابری نقل شد و آنها تلاش کردند این نظم سنتی را به چالش بکشند. با انتشار کردن کتاب “جنس دوم” سیمون دوبووار در سال ۱۹۴۹ و بعد از آن “رازوری زنانه” بتی فریدان در سال ۱۹۶۳، مادری به گفتن عاملی جدی در تشکیل تبعیض علیه زنان مورد دقت قرار گرفت. در این دو کتاب، نقش مادری زنان، موقعیت زنان در خانه و خانواده، کار خانگی و مسائل دیگر به چالش کشیده شدند. فمینیستها استدلال میکردند که نقش زنان بهگفتن مادر و مراقبتکننده، آنها را به فعالیتهای خانگی محدود کرده و از فعالیتهای عمومی که مردان آزادانه در آن شرکت میکنند، بازمیدارد، و بدین ترتیب زنان همان چیزی خواهد شد که سیمون دوبووار، «جنس دوم» نامیده می بود.
فمینیستهای رادیکال که به نظریه ستمگری معتقد بودند، حتی از این هم فراتر رفته و قابلیت باروری و فیزیولوژی زنان را منبع مهم ستم مردان بر زنان گفتن کردند. آنها آزادی زنان را مشروط به انقلاب زیستشناختی از طریق فناوریهایی همچون پیشگیری از بارداری، عقیمسازی، سقط جنین، تلقیح مصنوعی و باروری آزمایشگاهی دانستند. پیشنهاد رادیکالها به زنان پرهیز از ازدواج و رابطه با مردان می بود.
در روبه رو، فمینیستهای لیبرال، موضعی محافظهکارانهتر داشتند. آنها مخالفتی با فرزندآوری نداشتند، اما بین “مادری زیستی” و “مادری اجتماعی” اختلاف قائل شدند و استدلال کردند که زنان ناچار می باشند بچهرا به دنیا بیاورند اما ناچار به بزرگ کردن فرزندانشان نیستند.لیبرال فمنیستها برای رسیدن به آرمان برابری با مردان، زنان را به عرصه اجتماع فراخواندند و به زنان پیشنهاد کردند که نباید خود را وقف خانواده و فرزندان کنند.
به این علت به مرور، مادری و جنسیت زنانه بهعامل بدبختی زنان، ریشه انقیاد زنان در برابر مردان و اجباری ناخوشایند تبدیل شد که باید تا جای ممکن عوارض سوء آن کنترل شود تا مبادا مانعی برای پیشرفت زنان بشود. این مباحث به حوزه اندیشه محدود نمانده و حیات اجتماعی زن و بلکه مرد و خانواده را دستخوش تغییرات شگرفی کرد. بدون شک یکی از عوامل مهم انقلاب جنسی نیز مباحث زنان می بود. از این رو، مردمحوری و برتریدادن به فعالیتهای اجتماعی بیرون از خانه، حاشیه انگاری مادری و تکذیب جنسیت زنانه، راهکار فمینیسم لیبرال برای از بین بردن ستم از زنان شد.
حتی برخی از منتقدان درونگفتمانی فمینیسم نیز اعتقاد دارند که فمینیستهای لیبرال دچار نادرست شدهاند، چراکه با پافشاری بر قیمتهای مردانه، زنان را بهسوی زندگیای میکشاندند که برای آنها خوشایند نیست. جین الشتاین، سه خطای عمده فمینیسم لیبرال را اینگونه برمیشمارد: ۱. این ادعا که زنان میتوانند همانند مردان شوند؛ ۲. این ادعا که زنان میخواهند همانند مردان شوند؛ و ۳. این ادعا که همه زنان باید بخواهند همانند مردان شوند.
در دوران پستمدرن، نفی نظریههای کلی و دقت به مادری در موج سوم فمینیسم نقل شد، اما این کوششها چندان ثمربخش نبوده است، چون در فرهنگ غربی که مبتنی بر عقلانیت ابزاری و اصالت رفاه و خوشگذرانی است، روحیه خویشتن داری و صیانت نفس معنی خود را تا نزدیک به قابل احتیاطای از دست داده و کانون خانواده را با مشکلات جدی روبه رو کرده است. به همین علت در جوامع غربی، مشکلات جمعیتی و افت تمایل به مادری، علیرغم پشتیبانیهای اجتماعی فراگیر، هم چنان ادامه دارد.
به این علت همانگونه که نیهیلیسم نیچه سرنوشت محتوم مدرنیته را مشخص می کند، مادری نیز در بطن تفکر مادی غرب نمیتوانست ارزشی پایدار بماند جون بر پایه اصول و قیمتهای لیبرالیستی، قیمتهای واقعی زندگی یعنی قوت و ثروت خارج از خانه تقسیم میشود.
با وقوع انقلاب صنعتی و پیدایش کارخانهها و جدا شدن محل کار از خانه یا عرصه خصوصی از عمومی، اجتماع یا سپهر عمومی به منزله تجمع ثروت و قوت معنایی دیگر یافت. اما زنان برعکس دوران کشاورزی که نقش مستقیمی در اقتصاد خانواده داشتند در دوره مدرن به حاشیه زندگی رانده شدند و در موقعیت تازه دچار همان “مشکل بی نامی” شدند که بتی فریدن در رازوری زنانه راه چاره آن را شراکت اجتماعی و اشتغال زنان گفت. و بعد از آن فعالان جنبش زنان طی سالیان دراز تلاش کردند حس زیان و بی کفایتی را به زنان خانهدار تلقین کنند و آنان را به شراکت اجتماعی برای رهایی از قفس تنگ خانهداری و مادری فرابخوانند.
چنانچه نیچه هم میگوید: “خدا مردهاست. خدا مرده باقی میماند و ما او را کشتهایم. چطور خود را تسلی خواهیم داد، جنایتکاران همهِ جنایتکاران را؟ آنچه مقدسترین و مقتدرترین چیز می بود که تا بحال جهان به خود دیدهاست، بر تاثییر خونریزی زیاد حاصل از چاقوهای ما مردهاست”
به این علت اگرچه حق آموزش و شراکت اجتماعی از دستاوردهای مهم فمینیسم در غرب است، اما مادری قربانی نزاع زن با مرد شد.
انتهای مطلب/
دسته بندی مطالب
[ad_2]منبع