[ad_1]
به گزارش دانشجو
به نقل از دانشجو، واژهگزینی و معادلسازی واژگان بیگانه یکی از رسالتهای فرهنگستان زبان و ادب فارسی است که قوام و استواری این زبان را مشخص می کند. تا بحال معادلهای گوناگونی از فرهنگستان داخل زبان عامه مردم شده است؛ از دبیرستان، بیمارستان، بهداری و … گرفته که مصوب فرهنگستانهای اول و دوم است تا پیامک، رایانه، یارانه و … که مصوب فرهنگستان سوم است. همه این واژگان در کنار نشان دادن پشتوانه و ظرفیت زبان فارسی، زایایی این زبان را نیز به نمایش میگذارد.
با این حال، انتشار کردن تصاویر مختصر از گزارش معادلسازی فرهنگستان در ماههای تازه عکس العملهایی را در بین عموم مردم و حتی پژوهشگران به همراه داشت. اوج این عکس العملها، دیروز بعد از انتشار کردن ویدئویی مختصر از معادل کلمه پیکسل می بود که فرهنگستان برای آن، واژه «تصدانه» را نظر کرده است. جدای از این که چه مقدار کلمه «تصدانه» بعد از سالها منفعت گیری از کلمه پیکسل و ترویج آن در بین جوانان، بر زبانها جاری خواهد شد، منتقدان بر این باورند که این کلمه از واژه عربی عکس ساخته شده و تفاوتی با کلمه انگلیسی از جهت وارداتی بودن، ندارد.
احمدرضا بهرامپور عمران، نویسنده و پژوهشگر حوزه زبان و ادبیات فارسی، در یادداشتی در صفحه شخصی خود در اینباره نوشت: با واژههای مصوّبِ فرهنگستانِ زبان و ادب فارسی (اعم از واژههای ساختهشده یا پذیرفتهشده)، باید واقعگرایانه و منتقدانه مواجه شد. برخیشان قشنگ و رسا می باشند و برخیها هم، نه قشنگ می باشند و نه رسا. پارهای از این پیشنهادها، واژههایی مرکباند. و برخی از این واژههای مرکب نیز، ترکیبهایی منحوت یا آمیغی.
این شیوه واژهسازی در زبان انگلیسی زیاد رایج است. حتی در زبانِ عربی که از رده زبانهای اشتقاقی است نیز این شکلِ واژهسازی، مثالهایی دارد. در فارسیِ امروز واژههایی قشنگ و رسا که به این شیوه ساختهشدهاند کم نداریم: “خصولتی” (خصوصی+دولتی) ، “گیلماز” (گیلان+مازندران) و … . شاملو واژه زیبای “کاریکلماتور” را از ترکیبِ “کاریکلماتور” و “کلمات” ساخت. بعدها استاد شفیعی کدکنی “کاریکراماتور” را گویا متأثر از همین واژه ساختند؛ و مرادشان نیز لاف و گزافِ صوفیانِ مدعیِ کشف و کرامات است.
در علوم تجربی نیز دهها واژه بر همین مبنا ساخته شده. از آن جمله اند واژههای “خوکفند” (خوک+گوسفند) و “شیبر” (شیر+ببر). احتمالا شنیدهاید گاه کودکانی که تازه به سخن آمدهاند، “پشه” را “پَشَره” میگویند. آنان این واژه آمیغی را از تلفیقِ قسمتهایی از دو واژه “پشه” و “حشره” میسازند!
در زبانِ طنّازانه مردم نیز مثالهای شبیه زیاد است: ژنیز (ژیانِ مدلپایینِ پرزرق و برق) از ترکیب “ژیان” و “ماتیز” ساخته شده. هماین چنین است واژه “آشغولانس” (آشغال+آمبولانس) که دلالت دارد به ماشینِ حملِ زباله. و نیز “راستقیم” که ترکیبی است شوخطبعانه و مرکب از “راست” و “مستقیم”. مردم گاه حتی دشنامهایی ترکیبی و طبیعتاً مضاعف ساختهاند که نمونه آوردنشان اینجا چندان با لیاقت نیست. حتی شنیدهام دانشجویانِ شوخطبع و سبکروح، دراشاره به کم شدنِ کیفیِ دانشگاههای شهرستانی، واژه “تاکسفورد” ([دانشگاهِ] تاکستان+آکسفورد) را ابداعکردهاند؛ ساختی که در زبان انگلیسی نیز شبیهاش نمونه دارد: “آکسبریج” (آکسفورد+کمبریج).
چنان که احتیاط میکنید این ساخت امکاناتِ بسیاری برای نوواژهسازی در اختیار ما میگذارد. حال این ماییم و این امکانِ زبانیِ لایزال. این روزها دیدم و شنیدم که فرهنگستان بهجای واژه “پیکسل” (مرکب از واژههای Pictures و Element) که به معنی “کوچکترین اجزاء تصویرهای دیجیتالی” است “تَصدانه” (عکس*+دانه) را پیشنهادداده؛ برابرنهادی که ساختی شبیه با معادلِ فرنگیاش نیز دارد.
اما کوتاه از اندکی زیبایی و خردکی رسایی در این پشنهاد! آیا مردم این واژه بهگمانام نازیبا و نارسا را با بغلِ باز خواهند پذیرفت و در مکالماتِ روزمرهشان بهکارخواهندبرد؟! باید منتظرماند. احتمالا بتوان بر عربیبودنِ واژه “عکس” نیز خردهگرفت.
انتهای مطلب/
دسته بندی مطالب
[ad_2]منبع