[ad_1]
به گزارش دانشجو
به نقل از دانشجو، ایدهی موعودباوری و باور به ظهور منجی در ادیان گوناگون بهاختصاصی اسلام، بهگفتن یک دیدگاه نجاتقسمت در برابر مشکلات و نابرابریهای جهان نقل میشود. از این دیدگاه، مدیریت جهانی حقیقی وقتی مقدور میشود که یک رهبر عادل و الهی بر پایه اصول اخلاقی و عدل جهانی برقرار شود و انسانها را به سوی وحدت، صلح و عدل واقعی هدایت کند.
در فرهنگ اسلامی، باور به ظهور امام مهدی (عج) بهگفتن منجی نهایی و فردی که مدیریت جهانی را بر پایه عدل و اخلاق برقرار خواهد کرد، امید و راهنمایی اختصاصیای برای عبور از این چالشهای جهانی فراهم میکند؛ هم چنان که موعودباوری مبنا همه ادیان آسمانی شناخته میشود و تنها در مصداق موعود اختلاف دارند. منتها در بین این او گفتوگوی بین ادیانی، جنبش نحس و افراطی به نام صهیونیزم شکل گرفت که نه تنها تعداد بسیاری از چالشها و تناقضات مکاتب مادیگرای قبل را در خود داشت، بلکه آنها را تحکیم و تشدید کرد.
صهیونیسم، با منفعتبرداری از مفهوم موعودگرایی، ایدهی برگشت به سرزمین موعود را با انگیزههای ملیگرایانه و سلطهجویانه ترکیب کرد و به نوعی، موعودگرایی را در جهت منافع سیاسی و اقتصادی خود مصادره کرد. این جنبش، برخلاف آموزههای الهی که در پی صلح و عدل برای همه بشریت است، به تفرقهافکنی، تحمیل سلطه و برتریجویی دامن زده است. صهیونیسم از طریق ادعای پیوند با باورهای دینی، خود را حمایتکننده یک آرمان الهی نمود میدهد، در حالی که تعداد بسیاری از عمل های آن با اصول اخلاقی و عدلخواهانهی ادیان، از جمله یهودیت در تضاد است. این جنبش با تکیه بر ایدئولوژی افراطی و انحصارطلبانه، چالشهای گستردهای در سطح جهانی تشکیل کرده و هم چنان یکی از مانع ها بزرگ در مسیر تحقق عدل و مدیریت جهانی بر پایهی اصول انسانی و الهی به حساب می اید. او ایده خود را از طریق مبلغان خود و از طریق امپراطوری رسانهای از جمله هالیوود در سطح جهان گسترده کرد. با وجود دههها تبلیغ و تصویرسازی از باورهای تحریفشدۀ خود و از دیگر سو تخریب باورهای اسلامی دربارۀ منجی، اکنون در حالت انفعال قرار گرفته و جهانیان در ماجرای غزه فهمید شدند که صهیونیستها سالها به آنها افترا حرف هایاند و در واقع خوی حیوانی و وحشیگری خود را به نمایش گذاشتند.
برای بار دوم با محمدحسین طاهری آکردی دانشیار ادیانِ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله علیه در میز پژوهشی مؤسسه حقپژوهی به گفتن مرکز تخصّصی نقد و بازدید فرق، ادیان و جریانات انحرافی او مباحثه نشستیم. وی رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر سرزمین نیز است. مشروح او گفتوگوی دوم را در ادامه میخوانید.
* تأثیر دیدگاه موعودباوری و منجیگرایی در اندیشهی یهودیت به اختصاصی یهودیت صهیونیست از کجا ناشی میشود و چه تأثیراتی در رویکرد سیاسی آنها دارد؟
از دو منظر میتوان به این باور رسید که اندیشه موعود در جهان و همه ادیان پیشتازی میکند:
اول این که در بین فرق و مذاهب، میتوان به سه گروه مهم اشاره کرد که محور باورهایشان موعود است. نخست، شیعه اثنا عشری که مبنا اعتقاداتش بر انتظار مهدی محکم است و فقدان این باور میتواند به تحریف دین منجر شود. دوم، یهودیان ارتودوکسی می باشند که بهاختصاصی بعد از تخریب معبد در سال ۷۰ میلادی، چشم به راه ظهور ماشیح می باشند. سوم، گروه پروتستانها که در طول تاریخ تحول نام دادهاند و در دورههای گوناگون، از جمله در انگلستان و بعدها در آمریکا قوت اشکار کردند، نیز به نوعی به موعود باور دارند.
دوم این که با نگاهی به تاریخچه جوامع غربی، میتوان چهار دوره مهم را شناسایی کرد: دوره کلیسا، دوره رُنسانس، دوره روشنگری و دوره علمگرایی. این موضوعات راه را برای ظهور علوم انسانی و اجتماعی هموار کردند و امروز میتوان او گفت که محور تعداد بسیاری از مباحث، به شخصیت موعود و انتظار او مربوط میشود. حتی در هالیوود و تولیدات فرهنگی، مفاهیم مربوط به موعود بهخوبی مشهود است و داستانهای معروفی همانند «بتمن» و «اسپایدرمن» نیز میتوانند تحت این چارچوب تحلیل شوند. به طور کلی، اندیشه موعود در فرهنگ و جامعه جاری تأثیرات عمیقی دارد و در شکلدهی به رویکردهای گوناگون در عرصههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نقش عمدهای ایفا میکند.
وعده موعود در تورات
اما درمورد موعود در یهودیت و مسیحیت و فهمیدن مفهوم صهیونیسم و انواع آن، ملزوم است به برخی از باورها یهودیان اشاره کنیم. این توضیحات به این معنی نیست که من به این باورها باور دارم، بلکه مقصد من تشریح باورهای آنان است.
در تورات، به اختصاصی در سفر پیدایش، خداوند وعده میدهد که سرزمین از نیل تا فرات به ابراهیم و فرزندان او از نسل اسحاق اعطا خواهد شد. این وعده در سِفر پیدایش، باب ۱۵، آیه ۱۷ و این چنین باب ۱۷، آیات ۱۹ تا ۲۱ ذکر شده است. در این آیات اشارهای به داستان حضرت اسماعیل نیز شده و حرف های میشود که عهد خداوند با اسحاق و فرزندان او برقرار است.
این موضوعات در دنیای امروز تحت او گفت و گو و بازدیدهای تعداد بسیاری قرار گرفته است، بهاختصاصی این که پرچم اسرائیل دو خط آبی دارد که به همین سرزمین نیل تا فرات اشاره دارد. مسئله دلنشین این است که نماد یهودیت، بهاختصاصی در آرمها و علامتها، با ستاره داوود و شمعدان هفتشاخه مرتبط است. ستاره داوود نه تنها نمادی از یهودیت است، بلکه معانی فلسفی و عرفانی خاصی نیز دارد. این چنین، در علم قَبّاله (کابالا) که ریشه در یهودیت دارد، به ترکیب عناصر مختلفی دقت میشود که شامل اجسام، ارواح، اعداد و حروف میباشد. این ترکیبها معانی عمیقتری را در خود جای دادهاند. ستاره ششپر که به نام ستاره داوود شناخته میشود، در ابتدا نماد منفی نبوده و در واقع از زمان حضرت داوود به گفتن نمادی قوی به کار رفته است؛ اما امروزه صهیونیستها از آن منفعتبرداری میکنند.
مهم است که در اینجا تفاوت بین یهودیان و صهیونیستها روشن شود. امکان پذیر که فردی صهیونیست یهودی باشد، اما باید دقت داشت که نه همه یهودیان صهیونیست می باشند و نه هر صهیونیستی لزوماً یهودی.
با این مقدمات، میتوان به بازدید تأثیرات این باورها بر هالیوود و دیگر جنبههای فرهنگی و اجتماعی پرداخت و در نهایت به تأثیرات آن بر سیاست و جریانهای جهانی دقت کرد. قولهای خداوند درمورد سرزمین و نقش موعود در ادیان گوناگون به شکلگیری این دیدگاهها و تأثیرات عمیق آن پشتیبانی کرده است.
* دیدگاه یهودیان درمورد منجی چه تفاوتی با دیدگاه مسیحیان دارد؟
یقیناً در تحلیل باورها یهودیان و مسیحیان، ما با دو دیدگاه متفاوت روبه رو هستیم. یهودیان بر این باورند که خداوند با فرزندان اسحاق عهدی مادی بسته است که به آنها سرزمین از نیل تا فرات را وعده داده است. اما در جوامع اسلامی، ما باور داریم که عهد خدا معنایی عمیقتر و روحانیتر دارد و نه تنها به نسل خاصی بلکه به همه انسانهای صالح تعلق دارد. در واقع، در قرآن آمده که «لا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»؛ یعنی عهد من (در او گفت و گو امامت) به ظالمان نمیرسد؛ این قضیه نشاندهنده این است که نسل به خودی خود در نظر خداوند اهمیتی ندارد و تنها افراد صالح و پرهیزکار میتوانند در این عهد شریک باشند.
هر دو نسل، یعنی فرزندان اسحاق و فرزندان اسماعیل باید ویژگیهای خاصی داشته باشند تا بتوانند در این عهد قرار گیرند. در اصل، عهد خداوند با انسانها از طریق انبیاء و پیشوایان مذهبی برقرار میشود. برای مثال، خداوند پیمانی با حضرت نوح و دستورات هفتگانه او و سپس با حضرت موسی و ۱۰ دستور او بسته است. این ۱۰ دستور شامل مراعات احترام به والدین، احترام به ناموس همسایگان و پرهیز از زنا، دزدی و عدم قطع ربط با خداوند میشود.
یهود به علت خُلف وعده به خدا چندین دفعه سرگردان شده
در تاریخ یهودیت، تورات چندین دفعه بر این مسئله پافشاری میکند که اگر قوم بنیاسرائیل از عهد خود برگردند، خداوند نیز از قولهای خود برمیگردد. این نوشته چندین دفعه در تکههای گوناگون تورات و به اختصاصی در سِفر تثنیه و صحیفه یوشع ذکر شده است. در واقع، این قوم برای خُلف قولها و عدم مراعات عهد خود، آواره و متفرق شدند. بعد از دوران سلیمان، اسرائیل به دو قسمت تقسیم شد: شمالی و جنوبی؛ هر دو هم سرانجام از بین رفتند. خود یهودیان اعتراف میکنند که این مشکلات برای پرستش غیر خدا و خلف وعده به عهد خداوند به وجود آمده است.
خداوند زمین را به ارث صالحان میرساند نه بدعهدان
مسئله دلنشین اینجاست که علیرغم آیهای در قرآن که میگوید «فَضَّلْتُکُمْعَلَىالْعالَمِینَ»، یهودیان در کتاب مقدس خود نیز به عدم پایبندی به عهدها اشاره دارند و این قضیه بخشی از تاریخ آنهاست. ما در قرآن میخوانیم «وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛ یعنی و در حقیقت در زبور بعد از تورات نوشتیم که زمین را بندگان صالح ما به ارث خواهند برد. (۱۰۵قصص)
بنی اسرائیل هنگامی که از فلسطین اخراج شدند، داستانهای مختلفی از جمله داستان حضرت یوسف و ورود به مصر نیز در تاریخ یهودیت نقل میشود. به این ترتیب، آنچه در تاریخ یهودیان و باورها آنها به چشم میخورد، پیچیدگیها و تناقضهای بسیاری دارد که در فهمیدن موضوعات مذهبی و سیاسی امروز زیاد اثرگذار است.
* ما زیاد از تعامل مصریان با یهودیان در قرآن و تاریخ شنیدیم. یعنی بنی اسرائیل در مقطعی از زمان به مصر داخل شدند، اما تحت ظلم فرعون قرار گرفتند و در نهایت موسی علیه السلام از جانب خداوند مأمور به خروج آنها از این سرزمین شد. این ماجرا و جریان ورودشان به فلسطین را توضیح میدهید.
تا وقتی که فرعون در مصر نزدیک به ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال حکمرانی میکرد، مردم مصر که به قِبط معروف بودند، در آن زمان نژادی با پیشینه شرک بودند و در نهایت به مسیحیت گرایش اشکار کردند. این مردم به بنیاسرائیل تسلط کردند، اما این گروه را به گفتن شهروندان میپذیرفتند. با این حال، فرعون در تلاش برای ساخت اهرام و فراهم نیروی کار، به دستگیری و به بردگیکشیدن بنیاسرائیل روی آورد. در این شرایط، بنیاسرائیل که در ابتدا زندگی نسبتاً خوبی داشتند، یک دفعه خود را آواره و بیپناه مییابند و از خداوند خواست پشتیبانی میکنند. خداوند این دعای آنان را میشنود و حضرت موسی را برای هدایت ایشان به سوی آزادی میفرستد.
معبد سلیمان نماد وفاداری به عهد خدا می بود
قوم بنیاسرائیل بعد از رهایی از قبط، به رهبری حضرت موسی و سپس حضرت یوشع راهی سرزمین کنعان خواهد شد و این سرزمین را فتح میکنند. بعد از آن، در زمان «داوران» و نهایتاً در زمان حکومت پادشاهان، بنیاسرائیل در آنجا ساکن خواهد شد. حضرت سلیمان، در سالهای چهارم تا هفتم زعامتش، معبد را با پشتیبانی نیروهای جنی ساخته و ۱۰ دستور را در تابوت عهد در این معبد قرار خواهند داد. این معبد نماد وفاداری به عهد خداوند می بود.
عذابی که بر سر دو قبیلۀ بنی اسرائیل فرود آمد
اما بعد از دوران سلیمان و به علت عدم پایبندی بنیاسرائیل به عهد خدا، سرزمین به دو قسمت شکسته میشود: ۱۰ قبیله شمالی به نام اسرائیل و دو قبیله جنوبی به نام یهودیه. خداوند مطابق قولاش، عذاب را در پی خلف قولها به سر آنان نازل میکند. در سال ۷۲۲ قبل از میلاد، آشوریان به سرزمین شمالی هجوم میآورند و آن را نابود میکنند. سپس، بختالنصر در سال ۵۸۶ قبل از میلاد به سرزمین یهودیه دعوا کرده و معبد را ویران میکند و بنیاسرائیل را به اسارت میگیرد و به بابل میبرد.
کوروش منجی یهودیان شد
بعد از این دوره اسارت، شخصی به نام کوروش هخامنشی ظهور کرد. کوروش که از زرتشتیان می بود، نقش مهمی در تاریخ یهودیان ایفا کرد. او به گفتن یک کشورگشا و فاتح، به بنیاسرائیل اجازه داد تا به سرزمین خود بازگردند و معبد جدیدی بسازند. کوروش در حکمرانی خود، مدام به ادیان گوناگون احترام میگذاشت و به معبدهای آن زمان قربانی و احترام میکرد. با این حال، ملزوم به ذکر است که کوروش شخصیتی پیچیده دارد و بازدید دقیق درمورد او و افکارش میتواند نتایج متغیری داشته باشد. کوروش هخامنشی در تاریخ کشورگشایی معروف است. در اینجا، خواسته کوروش دوم است (که به کوروش کبیر نیز معروف است)، چون در تاریخ نامهای فرد دیگر نیز همانند کوروش اول و کمبوجیه وجود دارد. کوروش دوم نه تنها یک فرمانده لشکر می بود، بلکه به گفتن پادشاه نیز شناخته میشود و در واقع او بنیانگذار امپراتوری هخامنشی است.
مرکز حکومت او تخت جمشید نبوده است، بلکه محلی با گفتن «پاسارگاد» در نزدیکی همدان، محل حکمرانیاش به شمار میرفت. کوروش دوم برای جمعآوری و اتحاد ملتها و سرزمینهای گوناگون، با احترام به خدایان و آیینهای محلی، به معبدهای گوناگون مراجعه میکرد و به نام خدای آن مکان قربانی میکرد.
کوروش خود زرتشتی می بود و به اهورا مزدا به گفتن خدای مهم خود ایمان داشت و بتپرستی را نمیپسندید. او با این سیاستها تلاش میکرد تا ربط بهتری با مردم گوناگون برقرار کند و بر این مبنا، امپراتوری وسیعی را بنا نهد که به ترویج فرهنگ و ادب در زمان خود پشتیبانی کرد.
در نهایت، کوروش به گفتن یک نجاتدهنده برای بنیاسرائیل در تاریخ به ثبت رسیده است و این داستان نشاندهنده پیچیدگیهای تاریخی و فرهنگی در بین ملتها و ادیان گوناگون است.
انتهای مطلب/
دسته بندی مطالب
[ad_2]منبع