[ad_1]
به گزارش دانشجو
قدمت فیلم های مافیایی به اندازه خود سینماست. اولین فیلم در این ژانر فرعی (The Black Hand) در اغاز سال ۱۹۰۶ ساخته شد، اما در دهه ۱۹۳۰ می بود که اراعه آن افزایش یافت. دار و دسته های مافیایی که در دوران رکود بزرگ و دوران ممنوعیت مشروبات الکلی ظاهر شدند، ایده های خلاقانه ای به کارگردانان سینما داده بودند، بدین ترتیب می بود که آثار موفقی همانند Little Ceasar و The Public Enemy ساخته شد. دهه ۷۰ به لطف اکران فیلم هایی همانند The Godfather و Mean Streets به دهه طلایی ژانر مافیایی تبدیل شد. از آنجا به سپس، اراعه فیلم های مافیایی به طور ثابت ادامه یافت، از این رو طرفداران این ژانر همیشه چیزی برای دیدن داشتند.
امروزه دیگر فیلم های مافیایی همانند قبل خبرساز نیستند. این تا حدی به این علت است که این روزها هیاهوی رسانه ای کمتری در رابطه جرایم سازمان یافته وجود دارد. در قبل، چهرههای برجستهای همانند جان گوتی و کارلو گامبینو، مردم را نسبت به زندگی اوباش کنجکاوتر کرده بودند. این چنین چهره های خبرسازی دیگر وجود ندارند. با این حال، طرفداران این ژانر هم چنان متعهد می باشند و همیشه به جستوجو نسخه های جدیدی از شخصیت های مافیایی می گردند. چه فیلمهایی باشند که عمیقاً در بطن عملیات مافیا فرو میروال چه آنهایی که رویکردی از بیرون موسوم به «جو معمولی»می گیرند یا فیلم هایی که از دیدگاه نیروهای پلیس روایت می شوند، داستانهای مافیایی هیچ زمان از سرگرم کردن مخاطبانشان دست بر نمی دارند. در ادامه این نوشته تصمیم داریم شما را با ۱۰ فیلم مافیایی برتر دهه ۲۰۲۰ تا بحال آشنا کنیم.

۱۰- Lansky (2021)
بیشتر از ۴۰ سال از مرگ او می گذرد، اما افسانه مایر لانسکی هم چنان قوی تر می شود. او علیرغم این که یک عضو معروف مافیا و یکی از بنیانگذاران سندیکای جنایی ملی (هیئت ناظر آمریکا برای فعالیت های مافیایی) می بود، تنها چند ماه را در سال ۱۹۵۳ در زندان گذراند. شایعه ها حاکی از آن است که او توانست از دست دراز عدل فرار کند، به این علت که عکس هایی داشت که نشان می داد جی. ادگار هوور، رییس افسانه ای اف بی آی با دستیار مردش، کلاید تولسون، رابطه جنسی داشته است. در عصری که همجنسگرایی زیاد تقبیح می شد، این عکسها ابزاری ایدهآل برای باجگیری بودند.
این چنین جزئیاتی و تعداد بسیاری موارد دیگر در فیلم Lansky ساخته ایتان راکوی اراعه شده است. در اینجا، مخاطبان با لانسکی سالخورده ای آشنا می شوند، در شرایطی که با تحقیقات تازه FBI در رابطه فعالیت های خود روبرو شده است. با آگاهی از این که زمان مقداری برایش باقی نمانده است، لنسکی تصمیم می گیرد داستان خود را برای نویسنده ای دچار روایت کند، به شرطی که تا بعد از مرگش چیزی انتشار نشود. به این علت فیلم از فلاش بک ها برای نقبی عمیق به زندگی این عضو مافیا منفعت گیری می کند.
لنسکی تنها برای بازی های بازیگرانش نیز قیمت تماشا دارد. هاروی کیتل نقش این شخصیت مافیایی بدنام را بازی می کند و همانند رییسی که می داند هر مرده ای کجا دفن شده است، انرژی مورد نیاز برای هر سکانس را می داند. قوت بازیگری او در این فیلم اصلاً شگفتی برانگیز نیست. کیتل قبلاً نه تنها در نقش گانگسترهای ساختگی گوناگون، بلکه چند گانگستر واقعی نیز بازی کرده است. او پیش از این نقش بنیانگذار لاس وگاس استریپ، باگزی سیگل، در Virginia Hill و میکی کوهن در Bugsy را بازی کرده است. کیتل این چنین در فیلم The Irishman نقش رئیس خانواده جنایی فیلادلفیا، آنجلو برونو را بازی کرد. به این علت، این چنین نقشی حالت یک حافظه عضلانی را برای این بازیگر دارد. در این فیلم زندگینامه ای، او رفتارهای لانسکی را با فداکاری و مطمعن به نفس بازسازی میکند. بازی او، همراه با یک روایت بدون عجله و روان، به فیلمی منجر می شود که از ابتدا تا آخر لذت قسمت و دلنشین است.

۹- Night in Paradise (2020)
در روزگاران قدیم، روسای مافیا پیشنهادهایی می دادند که مردم نمی توانستند رد کنند. متأسفانه نسل جاری سرسخت است. هنگامی که رییس باند مافیایی بوکسونگ، رییس دوه، به سراغ تائه گو، شخصیت مهم فیلم Night in Paradise، می رود و از او می خواهد که به گروه او بپیوندد، تائه گو جواب رد می دهد. دوه که حس می کند به او توهین شده، خواهر و خواهرزاده تائه گو را می کشد. در تلافی، تائه گو نیز دوه و تعداد بسیاری از سرسپردگانش را به قتل می رساند. او سپس به جزیره ای در همان حوالی فرار می کند در حالی که نقشه کشیده برای همیشه ناپدید شود.
مهاتما گاندی یک بار حرف های است: «[با قانون] چشم در برابر چشم، همه جهان کور می شود». این سخن او عملاً در Night in Paradise به عکس کشیده می شود. عمل های خشونت آمیز ابتدای فیلم علتایجاد یک عکس العمل زنجیره ای طویل می شود که تا دقایق پایانی فیلم ادامه دارد. حتی زنی که تائه گو عاشق او می شود، نیز داخل این هرج و مرج و کشتار می شود. او یکی از آخرین افرادی است که زنده می ماند، اما داستان او نیز آخر خوبی ندارد. اما به همان اندازه که قتل های غم انگیز و وحشیانه بسیاری در فیلم وجود دارد، این فیلم مافیایی کره ای، با زنجیره بی آخر خشونت خود قیمت سرگرمی بالایی دارد و قسمت بزرگی از این جذابیت همان خشونت ها است.

۸- The Outfit (2022)
The Outfit در دهه ۱۹۵۰ شیکاگو روایت می شود، جایی که گانگسترهایی همانند آل کاپون و جانی توریو دیگر وجود ندارند، اما فعالیت مافیایی تا این مدت هم بیداد می کند. گفتن فیلم هم تحت اللفظی و هم مجازی است. وقایع فیلم حول محور ماجرای لئونارد برلینگ (مارک رایلنس) میچرخد، یک خیاط انگلیسی که روی بویل، رئیس مافیای ایرلندی از خیاطی اش به گفتن یک خانه مخفی منفعت گیری میکند. این نوشته او را آزار میدهد، اما او هیچ زمان از این حلقه مافیایی انصراف نمی دهد، چون زیاد تر مشتریان لباسهایش اعضای خانواده و همکاران بویل می باشند.
مخاطبان همیشه میتوانند چشم به راه خشونت ها و دعواهای متعدد در فیلمهای مافیایی باشند، اما The Outfit به این چنین قالبی پایبند نیست. در عوض، روایت این فیلم زیاد تر به دیالوگ متکی است. درگیری ها و تهدیدهای بی پایانی در فیلم وجود دارد که همه در داخل مغازه برلینگ اتفاق می افتد. تنظیم تک لوکیشنی روایت، حسی همانند Reservoir Dogs به این فیلم می دهد و داستان به لطف دقت و مسئله بینی کارگردان و فیلمنامه نویس، آلن مور، زیاد بی نقص روایت می شود. این فیلمساز برنده جوایز متعدد، برای فیلمنامه یکی از بهترین درام های بریتانیایی با نوشته جنگ جهانی دوم، The Imitation Game، برنده جایزه اسکار شد و در اینجا نیز تنش را در حد بالایی نگه داری می کند. علاوه بر این، او هر شخصیت را به قدری گسترش می دهد که تماشاگران هر زمان که دوربین روی این شخصیت ها متمرکز نیست، حس خوبی ندارند.

۷- Nobody (2021)
هیچ کس با یک صحنه بازجویی اغاز می شود. یک مرد خانواده به نام هاچ منسل (باب اودنکرک) توسط ماموران FBI مورد بازجویی قرار می گیرد و آنها مدام به او یادآوری می کنند که به سود اوست که “آنچه باید بدانیم را به ما بگویی”. خب، هاچ اصرار دارد که او یک «هیچکس» است، که زیاد حقیقت ندارد. او یک آدم معمولی نیست. او یک آدمکش بازنشسته است که بعد از این که او و خانواده اش مقصد یک رییس مافیای روسی انتقام جو قرار می گیرند، ناچار شده است یک بار دیگر از مجموعه توانایی های خاص خود منفعت گیری کند.
اگرچه این یک فیلم مافیایی است، اما هیچ کس به علت سکانس های اکشنش برجسته می شود. تماشاگران عاشق قهرمان های اکشن تکنفرهای مدرنی می باشند که همه را به روشای باورپذیر کتک میزنند، و هاچ هم همین کار را میکند. هر ضربه مشت و لگد به آرامی و به قدر کافی موثر انجام می شود تا مخاطبان بتوانند به طور کامل آن را ببینند و فهمیدن کنند. علیرغم این که اودنکرک قبلاً هیچ زمان نقش اکشنی نداشته است، در اینجا کاملاً راحت به نظر می رسد. این نوشته اصلاً شگفتی آور نیست، چون او ده ها بار در سریال های Breaking Bad و Better Call Saul با گانگسترهای مرگبار برخورد کرده است.

۶- The Many Saints of Newark (2021)
شایعه ها مربوط به فیلمی که در دنیای سوپرانوز روایت میافتد، سالها می بود که نقل میشد و هنگامی سرانجام این اتفاق افتاد، طرفداران این سریال دوست داشتنی شوقزده شدند. این فیلم بینندگان را به سال های اولیه تونی سوپرانو می برد. این بار، مردی که برای تبدیل شدن به رییس مافیای نیوجرسی پرورش می شود، زیاد تر یک شخصیت مکمل است تا شخصیت مهم داستان. وقایع داستان عمدتاً حول محور عمویش، دیکی مولتیسانتی و شورش های مشهور نیوآرک می چرخد. دیکی به شکلی بی نقص و فوق العاده تونی را راهنمایی و پرورش می کند، اما او،خودش، تصمیمات اشتباهی می گیرد که او را به دردسر می اندازد.
فیلم The Many Saints of Newark تماماً در رابطه خدمات رسانی به طرفداران است، به این علت دور از انتظار است بینندگان تازه به اندازه افرادی که قبلاً The Sopranos را تماشا کرده اند تحت تأثیر قرار گیرند. شخصیتهای مورد علاقه طرفداران سوپرانوز همانند پائولی، سیلویو، جانیس و جونیور به گفتن نسخههای جوانتر از خود بازمیگردند. این فیلم این چنین آنچه را که تعداد بسیاری حس میکنند یک زمان بزرگ از دست رفته است را تصحیح میکند. ری لیوتا، که یکی از بازیگرانی می بود که در ابتدا قرار می بود در سریال اورجینال ظاهر شود، در اینجا در قالب برادران دوقلوی «هالیوود دیک» مولتیسانتی و سالواتوره «سالی» مولتیسانتی دو نقش دارد. جدای از برگشت دادن شخصیتهای آشنا و اراعه دوز خشونتی که طرفداران سوپرانوز به آن عادت داشتند، این فیلم با جواب دادن به همه سوالات داغ در رابطه دوران قبل از ماجراهای نسخه سریالی، میدرخشد.

۵- Fast Charlie (2023)
فیلم Fast Charlie آخرین نقش آفرینی جیمز کان را به نمایش میگذارد، بازیگری که زیاد تر برای بازی در نقش سانی کورلئونه در پدرخوانده شناخته میشود. این فیلم بر پایه رمان «میمونهای تفنگی» تاثییر ویکتور گیشلر در سال ۲۰۰۱، ساخته شده و داستان چارلی سویفت (پیرس برازنان) را جستوجو میکند – آدمکشی که برای یک دان مافیایی به نام استن کار می کند. هنگامی که استن توسط یک دان رقیب کشته می شود، چارلی قول می دهد که انتقام مرگ او را بگیرد. برای آسانتر کردن روال انتقام، او با همسر دان فرد دیگر که به قتل رسیده، متحد میشود.
این اقتباس وفادارانه هیچ زمان خود را پیچیده نمی کند. همه چیز با یک قلاب اغاز می شود. شخصیت برازنان بعد از دریافت دستور «دست ها بالا» از یک شرور ناپیدا، با دستانش در هوا دیده میشود. او در ادامه می گوید:”بله، این منم. به گمان زیادً از خودت می پرسی که چطور در این موقعیت قرار گرفتم». سپس فیلم بقیه زمان ۹۰ دقیقه ای خود را صرف جواب به این سوال می کند. همانند اکثر فیلم های پیرس برازنان، در این فیلم نیز اکشن و تنش کافی برای رضایت همه وجود دارد. حتی صحنه ای وجود دارد که در آن شخصی در تاثییر انفجار دونات کریسپی کشته می شود. سرگرمی و بامزگی سینما بهتر از این نمی شود.

۴- Capone (2020)
کاپون به طرفداران ژانر مافیایی، آن داستان آل کاپونی را که دوست دارند ببینند اراعه نمی دهد. با این حال، این چیز بدی نیست. کارگردان، جاش ترانک، با تمرکز بر سالهای بعد از زندان این رییس مافیا در دوران ممنوعیت خرید و فروش الکل، به جای دوران شکوه او، این فیلم زندگینامه را از زاویهای بی همتا روایت می کند. به این علت بینندگان می توانند کاپون (تام هاردی) بیماری را ببینند که چشمانش به قرمزی چشم نوسفراتو و صدایش به گرفتگی صدای وزغ است.
از همان لحظه ای که کاپون برای اولین بار روی صفحه ظاهر می شود، علاقه مندان به تاریخ می فهمند که چرا ظاهر او تقریباً همانند روح است. دون شیکاگو نزدیک به ۱۰ سال را در آلکاتراز گذرانده و در این زمان، بدن او برای سیفلیس و سوزاک که قبل از دستگیری به آن مبتلا شده می بود مورد دعوا قرار گرفته است. وقتی که او از زندان بیرون می آید، بیماری به مغزش نفوذ کرده و او را با ضریب هوشی یک نوجوان ۱۲ ساله روبه رو کرده است.
کاپون فیلم غم انگیزی است و افرادی که امیدوار به فلش بک هایی به روزهای شکوه او به گفتن رییس مافیا می باشند با ناامیدی بزرگی روبه رو خواهند شد. با این حال، این فیلم به علت بازدید سلامت روانی این شخصیت، سربلند است. هنگامی کاپون خودش را خراب می کند، دلسوزی برای او آسان است، اما هنگامی اغاز به توانایی توهم در رابطه افرادی می کند که به قتل رسانده است، اشکار می شود که او سزاوار هر اتفاقی است که برایش می افتد. با این حال، دوستداران فیلم های گانگستری نباید نومید شوند چون اینجا هم چیزهایی در حوزه گانگستری برایشان وجود دارد. برای مثال، یکی از روایت های فرعی فیلم حول ۱۰ میلیون دلار میچرخد که کاپون قبل از محکومیت نهان کرده می بود. مسئله غم انگیز این است که او نمی تواند به یاد بیاورد که این مبلغ کجاست. نیروهای فدرال نیز او را زیر نظر دارند، فقط برای این که ببینند آیا او تا این مدت هم فعالیت های مافیایی انجام می دهد یا خیر.

۳- The Equalizer 3 (2023)
فرنچایز Equalizer به نظر می رسد که تا حد خشک شدن دوشیده شده است، اما همیشه چند قطره دیگر باقی مانده است. در اکولایزر ۳، رابرت مک کال (دنزل واشنگتن) بعد از نجات از یک توانایی نزدیک به مرگ توسط یک دوست پزشک، تصمیم می گیرد در شهر ساحلی کوچک به نام آلتامونته در ایتالیا ساکن شود. زمان کوتاهی بعد از اقامت در این جزیره، او فهمید می شود که ساکنان شهر توسط مافیای کامورا مورد تهدید و آزار و اذیت قرار می گیرند. او که به شدت از این حالت عصبانی است، ماموریت خود می داند که یک تنه اوباش را از بین ببرد.
می توان او گفت که دستکم در یک مورد رابرت مک کال از جان ویک بهتر است و آن سبک سخن بگویید کردن اوست. او نه تنها آدم بدها را کتک می زند، بلکه آنها را به گونه ای به تمسخر می گیرد که به لحنی شاعرانه همانند است. مک کال در اینجا هم همین انرژی را نگه داری می کند. او در رابطه گروهی از گانگسترهایی که او را گوشه ای گیر انداخته اند، می گوید: «همه ما به جایی می رسیم که باید باشیم» اما آن ها خود را در چنان موقعیت ضعیفی قرار داده اند که مک کال به سادگی و با شدت، یکی بعد از فرد دیگر، آن ها را از پای در می آورد. مهمتر از همه این که، جرم و جنایت در The Equalizer 3 تشکر نمی شود. اعضای کامورا به بدترین و خشن ترین شکل ممکن تنبیه می شوند – نوع رفتاری که در زندگی واقعی مستحق آن می باشند.

۲- Wildland (2020)
Wildland بینندگان را با آیدای ۱۷ ساله (ساندرا گولدبرگ کمپ) آشنا می کند. او یک نوجوان معمولی است که از انجام کارهایی که علتخشم هالک همانند در مادرش می شود لذت می برد. شوربختانه، این زن دلسوز در یک تصادف جاده ای جان خود را از دست می دهد و آیدا را ناچار می کند تا با خاله و سه پسرش زندگی کند. به زودی، آیدا فهمید می شود که قیم تازه او از نوع پرستارهای فلورانس نایتینگلی نیست. خاله اش زیاد تر یک گریزلدا بلانکو است. از نظر مردم، خاله اش یک صاحب کسب و کار است، اما در خفا، او مادرسالار یک خانواده جنایتکار دانمارکی است. به این علت آیدا در رابطه این که آیا به این فعالیتهای مافیایی بپیوندد یا به جستوجو راه فرد دیگر برای زنده ماندن باشد دچار تعارض میشود.
علاقه مندان به ژانر جنایی شباهت هایی بین Wildland و Bloody Mama تاثییر راجر کورمن با بازی رابرت دنیرو اشکار می کنند، فیلمی که داستان ما بارکر، ملکه جنایتکار دوران رکود بزرگ را روایت می کند. این چنین رگه هایی از سریال درام Animal Kingdom در این فیلم دانمارکی وجود دارد. با این حال، با نشان دادن وقایع از چشم یک شخصیت دچار تعارض اخلاقی شده به جای شخصیتی که کاملاً در جنایت غرق شده است، خود را از آن دو پروژه نزدیک می کند. آیدا همه تلاشش را می کند تا در این خانواده جا بیفتد. از آنجایی که او ظاهری معصوم دارد، هنگامی نوبت به ربودن اعضای خانواده دشمنان خاله اش می رسد، به گفتن طعمه مورد منفعت گیری قرار می گیرد. اما او در نهایت از تماشای شکستن فک دیگران توسط پسر خاله هایش خسته میشود، به این علت تصمیمی میگیرد که تقریباً امپراطوری که خاله اش ساخته را نابود میکند.

۱-Hell Dogs (2022)
ردپایی از دانی براسکو در فیلم سگ های جهنمی وجود دارد – یک فیلم ژاپنی که آن هم در رابطه پلیسی است که به شکل مخفیانه داخل یک سازمان مافیایی می شود. در اینجا، شوگو “تاک” کانتاکا انتخاب های بسیاری ندارد. به او خبر داده می شود که به گمان زیادً او را به گفتن سپر بلا برای پروونده قتل بچه هایی که به علت بی کفایتی پلیس اتفاق افتاده، معارفه خواهند کرد. تنها راهی که او میتواند از این سرنوشت جلوگیری کند این است که به درون گروه اوباش که مسئول قتلها می باشند نفوذ کرده و آنها را نابود کند. همانطور که انتظار می رود، او ابتدا با انتخاب بیارامشترین شخصیت این گروه مافایی بهگفتن نقطهی برای نفوذ، دست به کار میشود.
یک فیلم فقط به اندازه شخصیت های منفی اش خوب است و سگهای جهنمی هم شرورهای خوب بسیاری دارد. در این فیلم یک رئیس یاکوزا وجود دارد که میتواند خطر را از کیلومترها دورتر بو بکشد، یک گانگستر جوان بیاحتیاط که زیاد تر از اسلحه، به دست گرفتن بطریهای آبجو را دوست دارد، و یک دون دیگر که بینی اش کنده شده است، به این علت باید همیشه ماسکی از پوست کوسه به طور بزند. این انتخاب شگفت حوزه مد و فشن، او را بیشتر از پیش ترسناک می کند. علاوه بر این، هیچ قهرمانی در این فیلم وجود ندارد. تاک به اندازه مردانی که دنبالشان است از نظر اخلاقی ناقص است. التماس با جمله معمول «لطفا مرا نکش! من خانواده دارم!” از دشمنانی که آن ها را گیر انداخته است، او را تکان نمی دهد. او شلیک می کند و به ماموریت خشن خود ادامه می دهد.
دسته بندی مطالب
[ad_2]منبع