[ad_1]
به گزارش دانشجو
به نقل از دانشجو، خبری آمد که «در انتهای شب» توسط سازمان تنظیم مقررات صوت و عکس فراگیر(ساترا) یک تحول در سکانسهای خودش تشکیل کرد. یقیناً این اتفاق بعد از انتشار کردن به وجود آمد.
ماجرا از این قرار است که یک سکانس (حرکات موزون نامتعارف) از تکه سوم سریال «در انتهای شب» بعد از آنکه در روزهای قبل وایرال شد، حذف شد.
در این سکانس احساسی و متأثرکننده با وجود پیروزفر و برومند، این دو بازیگر نقش پسر و مادری را بازی میکنند که مادر مبتلا به آلزایمر است و در خانه سالمندان نگهداری میشود؛ به نظر میرسد درج برخی عناوین روی این سکانس به زمان انتشار کردن در فضای مجازی، بر حذف این لحظات از سریال تأثیر داشته باشد.
فارغ از هر مسئله فرد دیگر که در ادامه به نقدِ این سریال در شکل و ساختار خواهیم پرداخت؛ اگر نظارت پیشینی در ساترا شکل بگیرد حتماً این اصلاحات قبل از انتشار کردن تشکیل میشود که نه برای مخاطب و نه برای پلتفرمِ پخشکننده دچار حاشیه نشود.
ما در همین چند روز قبل چندین دفعه با این تیتر در رسانهها روبه رو شدیم این سکانس یا این صحنه در فلان برنامه و سریالِ خانگی حذف شده؛ حتی به تعبیرِ مسئولین ساترا بعضاً پلتفرمها همراهی کردند پیش از انتشار کردن آن اصلاحیههای اظهار شده را اعمال کردند و برخی هم برای بیتوجهی تلاش کردهاند با حاشیه برنامه خودشان را نمایان کنند.
یقیناً مخاطبِ امروز حتماً به جستوجو کیفیت و سلامت برنامهها و سریالها است؛ به این علت منفعت گیری ابزاری از چهرهها و حاشیهها برای بهتر دیده شدن آثار نمایشی در شبکه نمایشخانگی را باید منتفی دانست. چون مخاطبِ امروز هم سختگیر است و هم دستِ بازی برای انتخاب آثار دارد.
به این علت پیشنهادای که میتوان به سریالسازان، برنامهسازان و صاحبان پلتفرمها کرد به فکرِ محتوای سالم باشند و با حاشیهسازی تنها به فکرِ کسب درآمد خودشان نباشند.
اما «در انتهای شب» چیست، چه نقاط ضعف و قوتی دارد؟ مینی سریال ۹ قسمتی که پارسا پیروزفر و هدی زینالعابدین در نقشهای مهم وجود دارند و آیدا پناهنده کارگردان شناخته شده آن را برای فیلمنت ساخته است. پناهنده به فیلمهای زنانه شناخته میشود و سپس از تینا پاکروان که «خاتون» را کار کرد جزو معدود زنان فیلمسازی است که پا به شبکه نمایشخانگی گذاشته است.
داستان سریال یک زوج هنرخوانده سرخورده (پارسا پیروزفر و هدی زینالعابدین) را روایت میکند که پسری مبتلا به بیشفعالی دارند؛ از مشکل مالی رنج میبرند و به همین علت و برخی از دلایل دیگر از هم جدا خواهد شد. در واقع کارگردان سخن از یک فروپاشی خانوادگی میزند.
در سریال میبینیم ماهی که نقش آن را هدی زینالعابدین بازی میکند با یک اختلاف سنی ده ساله همسر استاد خودش در دانشگاه که بهنام است، میشود. پارسا پیروزفر که این نقش را بازی میکند تداعی کننده همان ماجرای شیفتگی شاگرد و استاد است که چندین دفعه درمورداش سخن بگویید شده. اما استاد دانشگاه دیروز، نه هنرمند شده و نه توانسته در فضای کارمندی به پیروزی خاصی دست اشکار کند. همسر او «ماهی» هم از فضای کارمندی خودش ابراز نارضایتی میکند.
قصه بر سر این سردی روابط زناشویی و نمایش روبه رو پدر و مادر با فرزند پردردسر و رفت و آمد از پردیس به تهران و بقیه معضلاتی است که به نمایش درمیآید. اگر به شکل روایی سریال بپردازیم قصه با یک پراکندگی پیش میرود؛ گرهی از معما باز میکند فضا را به سمتِ کمدی میبرد. اگر از این مقوله بگذریم، اجرای ضعیف سکانسهایی که روایتگر خرده روایتهای داستاناند کاملاً خودش را مشخص می کند. حتی بعضاً کاری از دست بازیگران شاخصی همچون «پارسا پیروزفر» در برخی صحنهها برنیامده است.
در کنار این درنیامدنها و ضعف در شخصیتپردازی، باید عدم شکلگیری درام را هم به آن اضافه کرد. چرا که برای مخاطب زیاد سخت است پارسا پیروزفر را در قامت یک مرد بیچاره فلکزده باور کند. آن خشمها و از کوره دررفتنها زیاد اغراقشده و اگزجرهاند.
شخصیتپردازی، بازیگیری، کارگردانی و گریم و طراحی لباس باید طوری باشد که ما بتوانیم او را باور کنیم. بهنامِ داستان که پارسا پیروزفر آن را بازی کرده را یک کارمند به ستوه آمده در داستان نمیبینیم یا آن مردی که ماهی توصیفش میکند. احتمالا بعضاً انتخاب خط داستانی عاشقانه آیدا پناهنده هم برای دست به گریبان شدن برخی آدرسهای ملودرامی کلیشهای همان سخنهای همیشگی را برای مخاطبان تکرار کند و سخن تازهای نداشته باشد. در حالیکه سازندگان ادعای روشنفکری و معارفه یک زوج متفاوت را دارند. تا اینجا که این چنین اتفاقی نیفتاده است.
حتی در نمایش حرکت دیکتاتوری پدرِداستان که علیرضا داوودنژاد آن را بازی میکند، سازنده موفق نبوده است. چون به جز چند دیالوگ متحجرانه به دخترش (ماهی) و یک سیلی چیزی ندیدهایم و اصلاً این دیکتاتوریِ مورد ادعا را هم نمیتواند ثابت کند.
اگرچه به نظر میرسد پناهنده کارگردان سریال به جستوجو نشان دادن معضل زندگی در عصر شبکههای اجتماعی و بازی ویدئویی و فیلمهای ابرقهرمانی و بچهای که برای مصرف اینها دچار اختلالاتی میشود را به نمایش بگذارد. چون تعداد بسیاری از روانشناسان باور دارند فعالیت بیشتر از حد کودکان در بازیهای ویدئویی و تماشای صرف فیلمها و انیمیشنها، آنها را به عدم تمرکز و اصطلاحاً پیشفعالی مبتلا میکند. یا اگر به این معضلات دچار باشند این اختلالات را گسترش بیشتری میدهد.
به نظر میرسد مشکل این سریال در فقدان کارشناس خوب مسائل خانواده و روانشناس کودک خلاصه شده که هم در اجرا نتوانسته اهداف خوب سازندگان را به سرمنزل رساند و هم در اجرا و شخصیتپردازی ناظر این توفیق در جریان انتشار کردن سریال بودهایم. اگرچه آیدا پناهنده در جریان ساخت فیلمهای خود تلاش کرده تا رابطههای عاشقانه را آنگونه که می باشند روایت کند اما با این که در شبکه نمایشخانگی پا را از مرزها فراتر هم میگذارد نمیتواند عمل عاشقانه را به نمایش بگذارد.
از این نقاط ضعف در اجرا و دیالوگنویسی بگذریم، مانور تبلیغاتی سریالهای تازه هم در نوع خودش دلنشین است. «افعی تهران» با فضای فیلمسازی و کارگردانی به اختلالات روانی میپردازد و «در انتهای شب» هم با اشاره به پشت پرده فضای هنرهای تجسمی؛ باید دید این شگردِ تازه هم فقطً برای منفعت گیری ابزاری و مانور تبلیغاتی است و یا این که سازندگان سریالها با دغدغه داخل پشت پرده مشاغل و ارتباطات هنری خواهد شد و خط داستانیشان را برمیگزینند؟
اما اگر بخواهیم اشارهای هم به نقاط قوت سریال داشته باشیم اشاره به معضل اختلالات روانی در کودک و بزرگسال و اغاز قصه با روایت غیرخطی را جزو اتفاقات خوب این سریال گفت و این چنین وجود خود آیدا پناهنده را به گفتن یک فیلمساز زن در شبکه نمایشخانگی به فال نیک گرفت.
انتهای مطلب/
دسته بندی مطالب
[ad_2]منبع