[ad_1]
به گزارش دانشجو
به نقل از دانشجو، هرچند قیام عاشورا در قاب دنیا در بین چند ساعت از شبانهروز به نام دهم محرم ۶۱ هجری و یک منطقه جغرافیایی به نام کربلا محدود شده، اما در عالم معنی دارای ابعادی گسترده است که پرداختن به همه جنبهها و درسهای آن زمان تعداد بسیاری میطلبد.
دانشجو به منظور منفعت بردن زیاد تر از درسهای حرکت سرنوشتساز امام حسین (ع) به بازدید قسمتهایی از سخنان آیت الله بهجت (ره) پرداخته است. ملزوم به توضیح است که این مطالب از سوی دفتر معظم له قبول شده است.
دعوت و رخصت امام حسین (ع)
امام حسین علیه السلام در ابتدای نهضت خود، از افراد برای نصرت خود و دین خدا دعوت میکرد. از جمله شخصی را پی عبدالله بن عمر فرستادند و به ایشان فرمود: «إِتقِ الله وَ أَجِبْ دَعْوَتَنا؛ خدا را در نظر بگیر و دعوت ما را اجابت کن.»
ولی در شب عاشورا، همه را آزاد گذاشت که داوطلبانه و به اختیار و انتخاب خود راه سعادت و شهادت را انتخاب کنند و به آنها فرمود: «أَنْتُمْ فِی حَلّ مِنْ بَیعَتِی، فَاتخِذُوا اللیلَ جَمَلاً، فَإِنهُمْ لایرِیدُونَ غَیرِی؛ شما در رابطه با بیعت خود با من آزاد هستید، از تاریکی شب منفعت گیری کنید و بروید؛ چون آنان جز کشتن من چیزی نمیخواهند.»
حضرت امیر علیه السلام هم در جنگ صفین به معاویه فرمود: «من و تو با هم جنگ داریم، بیا با هم بجنگیم و راضی مشو که خونهای مسلمانها ریخته شود.»
شخصیت و مقام جناب مختار
[مختار] فردی را [برای دستگیری عمر سعد] فرستاد و آن شخص اماننامهای [همراه] داشت. به عمر سعد نشان داد و او گفت: «این امان تو است.» مختار به فرستادهاش حرف های می بود: «اگر عمر سعد به غلامش او گفت عصای من را بیاور، تو گردنش را بزن. مرادش از عصا، شمشیر است، میخواهد با شما بجنگد.» عمر سعد او گفت: «عصای مرا بیاورید.» آنها هم سرش را زدند و به حسب این نقل، سرش ا بردند پیش مختار.
مختار او گفت: «ابن زیاد را کشتم، عمر بن سعد را هم کشتم، شمر را هم کشتم.» در روایتی دارد که «محمد بن اشعث را هم کشتم.»
سپس از این او گفت: «دیگر اگر الآن بمیرم، غصهای ندارم.» [با اینکه] نزدیک نه ماه زیاد تر ریاستش طول نکشید، او گفت: «اگر بمیرم، غصهای ندارم.» [قبل از این] در زندان [کوفه] میثم به مختار او گفت: «تو قاتلان سیدالشهدا علیه السلام را میکشی.»
میشود او گفت مختار در فصاحت و بلاغت، سپس از معصومین علیهم السلام اول بوده است. یک نماز عجیبی میخواند و مسلسل خطبهای میخواند که همه عباراتش صحیح و عالی و شگفت و غریب بوده است.
پیک غریب
امام، معصوم از نادرست است، ولو آنها زیاد جاها ـ نعوذبالله ـ به امام نادرست نسبت دادهاند. حتی به سیدالشهدا سلام الله علیه هم [نسبت میدهند که] فریب اهل کوفه را خورده است.
[آیا] هنگامی شنید مسلم را کشتهاند هم فریب اهل کوفه را خورد؟! با این که گفتن خود سیدالشهدا علیه السلام است که: «با اهل کوفه مدارا کن و جنگ نکن؛ با آنها ابتدای به جنگ نکن.» [با این حال باز میگویند حضرت فریب اهل کوفه را خورد].
[مسلم و کوفیان] دور دارالاماره جمع شده بودند. از بالای دیوارهای دارالاماره، امثال شمر و دیگر افتراگوها میانها گفتند: «قشون شام در راه است. راستی راستی دیگر عطا را از شما و از ذریه شما قطع میکند. آنها یکی دو نفر و ده نفر که نیستند. از مسئولیت آنها برنمیآیید.» از این افتراها و از این اباطیل. با این افتراها [اطرافیان مسلم] را متفرق میکنند. لذا هر فردی دست یکی از خویشانش را گرفت و از اطراف مسلم برد.
انتهای مطلب/
دسته بندی مطالب
[ad_2]منبع