[ad_1]
به گزارش دانشجو
به گزارش دانشجو، شب شعر «اربعین و غزه، مقاوم و مظلوم» شب قبل با وجود تعدادی از شعرای ایرانی و عراقی و با ذکر مقاومت و مظلومیت مردم غزه در کربلا برگزار شد.
در این مراسم که نجمالدین شریعتی، مجری برنامههای آئینی و مذهبی اجرای آن را بر مسئولیت داشت، تعدادی بسیاری از علاقهمندان به ادبیات دینی و شعر مذهبی نیز وجود داشتند. در ابتدای این مراسم مجری برنامه با سپاس از شعرای آیینی او گفت: باید درود بفرستیم بر شعرایی که در حوادث، خط مقدم جبههها می باشند و نسبت به شرایط بی اعتنا نیستند. بعضی اوقات در شعر اجتماعی درد مردم را میگویند و بعضی اوقات در شعر آیینی که زبان حال ما را میگویند.
مجری این شب شعر، پیش از اغاز شعرخوانی حاضران درمورد اربعین و غزه، با اشاره به وجود سردار حسین اشتری، فرمانده اسبق فراجا که در این مراسم وجود داشت، او گفت: باید از سردار اشتری سپاس کنم که چندسال قبل که اظهار شد زوار فقط و باید به طور کاروانی به کربلا همراه شوند؛ ایستادند و اصرار کردند که زوار امام حسین باید بتوانند فردی هم به زیارت اربابشان بیاینند.
شریعتی بلافاصله نیز به دعوت از شاعران ایرانی پرداخت تا اشعار خود در ذکر مصیبت امام حسین(ع) و اهل بیتش قرائت کنند.
حجتالاسلام اباذری، رایزن فرهنگی ایران در عراق و حجتالاسلام احمدی، رییس کمیته فرهنگی آموزشی ستاد اربعین از دیگر حاضران این مراسم بودند.
برخی از شعرایی که در این مراسم اشعار خود را خواندند عبارت هستند از: حجتالاسلام جوادمحمدزمانی، مجید تال، سیدحمیدرضا برقعی، حمید رمی، محمد رسولی، احمد بابایی، محمدحسین ملکیان، سیدجواد شرافت، احمدجواد نوآبادی، سید احمدحسینی (شاعر پاکستانی)، محمد مهدی عبدالهی، سیدسلمان علوی و خانمها راضیه مظفری و محدثه آشتیانی بودند. این چنین دو نفر از شعرای عراقی با نام مهدی شاکر النهیری و ضیا خاقانی نیز در مراسم وجود داشتند که مورد سپاس رایزن فرهنگی ایران در عراق و رییس کمیته فرهنگی ستاد اربعین ستاد اربعین قرار گرفتند.
در ادامه، ابیاتی از اشعاری که در این مراسم قرائت شد را میخوانید:
مجید تال:
از صفای ضریح دم نزنید
حرفی از بیرق و علم نزنید
گریههای بلند ممنوع است
روضه که هیچ سینه هم نزنید
کربلا رفتهها کنار بقیع
حرفی از صحن و از حرم نزنید
زائری خستهام نگهبانان
به خدا سریع میروم نزنید
زائری داد زد که نامردان
تازیانه به مادرم نزنید
احمد بابایی:
هیچ کس جز رباب فهمیدن نکرد غارت گاهواره یعنی چه؟
یکی از حرمله نمیپرسد ذبح شیرخواره یعنی چه؟
نیزه از حلق او بزرگتر است گلوی پارهپاره یعنی چه؟
آه ای ماه غیرتی نبش قبر ستاره یعنی چه؟
محمد رسولی:
نمیدانم چه شد در بین صحرایی که میدانی
قیامت می بود غوغا می بود غوغایی که میدانی
گرامی مصطفی میرفت تشنه غرق خون تنها
به راهش افتاده یک به یک تنهایی که میدانی
ستون عرش را محکم بغل میگیرد آن دختر
که میگوید مرو با آن تمنایی که میدانی
غریب و بیرمق آخر به خاک قتلگاه افتاد
به سر افتاد با آن ضربه پایی که میدانی
روایت کردهاند آمد به استقبال او زهرا
همان پهلو شکسته آه زهرایی که میدانی
به چشمانی که چیزی غیر زیبایی نمیبیند
تماشا میکند زینب دیدنی که میدانی
فرق بالحجاره فرق البصیف واویلا
فکر کن از این الفاظ معنایی که میدانی
مرا دیگر توان روضه مکشوفه خواندن نیست
سر او را بریدنداز همان جایی که میدانی
سری بر نیزهها اشکار تنی در نیزهها نهان
حرم هیران این نهان و پیدایی که میدانی
همه عصر را زینب پی گم گشتهی خود می بود
بین دشت اشکار کرد دریایی که میدانی
چه کردند ان همه سرباز من سربسته میگویم
که سیلی میزدند اینها به آنهایی که میدانی
نگاه ساربان را برق انگشتر گرفت آن شب
به دست تیغ حل شد آن معمایی که میدانی
بین جمع نامحرم برای فتح خواهد رفت
به سوی شامم آن بانوی تنهایی که میدانی
در این سفر یک نادرست کردم
تو چوب خوردی من نگاه کردم
محمد رسولی درمورد غزه نیز شعری خواند که با این بیت به آخر میرسید:
فلسطین میشود آزاد، دیدم این بشارت را
در آن مردی که میگوید اذان بر روی ویرانی
سیّداحمدحسین حسینی معروف به «احمد شهریار» از پاکستان:
آنکه بهرِ افتخار آفرید این ایل را
سپسِ ابراهیم عزت داد اسماعیل را
باز خواهد دید دشمن همانندِ فوجِ ابرهه
بر سر خود یک دفعه بارانی از سجیل را
ما ابابیلیم، ما را بیمی از کفتار نیست
پیش از این از پا درآوردیم صدها فیل را
مرگِ هابیلی مجدد طاقتش را طاق کرد
حق به مسلخ میکشد امروز این قابیل را
خوب میدانم به زودی این خبر خواهد رسید:
آسمان با خاک یکسان کرد اسرائیل را
سیدسلمان علوی:
تاریخ یک تقابل سیال است در لحظهای به وسعت عاشورا
در آخرین ندای غریبی که با غربتش طنین رسایی می بود
از پشت ذوالجناح معاذ الله در هُرم اشکهای رسول الله
این صورت خداست که میافتاد یا خَلسه سجود نهایی می بود؟
ای وارث قیام، جزاک الله صمصمام انتقام، جزاک الله
احتمالا همه روضه همین باش بغض حسین احتمالا کاش بیایی می بود
سیدحمیدرضا برقعی:
هر که از بیراهه راهی میشود گمراه نیست
هیچکس همانند حبیب از این مسیر آگاه نیست
ماندهها باید لَچَک بر سر کنند از این به سپس
جای مردان در بین کوفۀ اشباه نیست
از سلیمانها میآید نامه، اما هر فردی
اهل بسم اللّه باشد مردِ بسم اللّه نیست
دست و پا گیر است بعضی اوقات اسب و شمشیر و زره
دوست هنگامی جان بخواهد جای هیچ اکراه نیست
او گفت: «هَل مِن ناصِر» آنک خون به رگها برگشت
جان به عالم میدهد این روضهها، جانکاه نیست
شاعر از گودال خون حرفی مزن، چیزی مگو!
آخر آنجا روضهای جانسوزتر از آه نیست
در طریق اربعین با چشم حیرت دیدهام
«عالمی سرگشتهاند و هیچکس گمراه نیست»
دست در دست ضریحش، زیر لب گفتم به خود
هست خرما بر نخیل و دست ما مختصر نیست
برقعی سپس شعری در توصیف امام حسین (ع) خواند که با همراهی حاضران روبرو شد. قسمتهایی از این شعر عبارتنداز:
مدام حُسن مطلع و حُسن ختامم
حتی برای شمر و خولی من امامم
من آمدم از سنگها هم دُر بسازم
از کوفیان تا میتوانم حر بسازم
بگذار ابر تیرها بارش بگیرند
شمشیرها از جسمم اسایش بگیرند
باید بمانم گرچه تیغ و دشنه باشد
احتمالا یکی از این جماعت تشنه باشد
احتمالا یکی یک جلوۀ روشن بخواهد
احتمالا یکی انگشتری از من بخواهد
پیراهنم هنگامی که سهم این و آن است
بغل من با نعل اسبان مهربان است
احتمالا دل سنگ فردی را نرم کردم
احتمالا تنور خانهای را گرم کردم
تاریخ را پای کلام خود نشاندم
من خطبهام را با زبان زخم خواندم
تاریخ را آزاد کردم با قیامم
مدام حُسن مطلع و حُسن ختامم
راضیه مظفری:
به پشت بام خانهات برو، هوا هوای اوست
نفس بکش که عطر اوست… عطر آشنای اوست
بگیر دست این نسیم خسته را که زائر است
برو که مقصد تو و نسیم، کربلای اوست
ببند چشم خویش را، ببند و طیّالارض کن
نگاه کن به گنبدش که جان ما فدای اوست
نفس بکش شمیم پردۀ دم ضریح را
نفس بکش، نفس بکش، خیال کن عبای اوست
مردّدم که شعر هدیۀ من است یا امام
هر آنچه هست شک نمیکنم که از دعای اوست
محدثه آشتیانی:
موج هیچ زمان نیست از دریای بیآخر جدا
همانند جانی که نخواهد می بود از جانان جدا
آسمان از دیدن تو آب شد، بیتاب شد
هر دو میباریم اکنون، من جدا، باران جدا
بادها عطر تو را از روی نی میآورند
بوی گل از گل نخواهد گشت با طوفان جدا
آتشی خواهد شد و بر سینهها خواهد نشست
انچه را از جان خواهر کرده این هجران جدا
صوت «انّی لا اری الموت» آمد از پشت سرم
راه سخت پیش رویم نیست از رحمان جدا
تا قیامت غصه از قلبم نخواهد شد برون
تا قیامت قصهی این غصه از انسان جدا
محمدمهدى عبدالهى:
دنیا براى غیر و مرا کربلا بس است
یک گوشه از بهشتِ تماشا مرا بس است
اصلاً براى توبه، همین ذکر یا حسین
از ابتداى خلقت و تا انتها بس است
در بىکرانِ کوىِ محبّت به شوق وصل
دلداده را نگاه تو اى آشنا بس است
بابُ الحُسین، حال دلم را چه خوب کرد
دلخسته را ترنّمِ دارالشّفا بس است
جواد محمدزمانی:
بس کن رباب شعله به جانها گذاشتی
قدری خیال کن که علی را نداشتی
بس کن رباب پشت زمین و زمان ناکامی
با نالههای تو دل هفت آسمان ناکامی
بس کن در آسمان دل دیدن نمانده است
در هیچ ذره تاب شنیدن نمانده است
احمد بابایی:
پدرم یاد داد در غم عشق، عاشق از نان و آب میافتد
هر کجا مشک آب میبیند، یاد طفل رباب میافتد
انتهای مطلب/
دسته بندی مطالب
[ad_2]منبع